تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت شصت و هشتم :
- به حرفش گوش نده تحوت!
نگاهش روی جیبهای کتم سر خورد با یادآوری لحظهای که ساحل دستانش را در جیبهایم فرو کرد چیزی مثل صاعقه از ذهنم گذشت. دیوانه! هنوز حرف-هایش را هضم نکرده بودم با لکنت زمزمه کردم:
- باورم نمیشه!
دستانم را در جیبهایم فرو کردم و با لمس چیزی لبخندی روی لبانم نشست. اخم کردم و گفتم:
- اون دست من نیست. به جای این که ساحل رو بترسونی بیا مثل مرد این مشکل رو حل کنیم.
لطفا صبر کنید...
