تحوت به قلم سهیلا عبدی
پارت شصت و نهم :
- میشه دعواتون رو بذارین برای بعد و بیایین به من کمک کنین بلند شم.
ظاهرا ساحل و ساره تازه به خودشان آمدند. متعجب از این همه خون و وضع افتضاح جسمیام به طرفم هجوم آوردند و کمک کردند تا از جا بلند شوم. مرا کنار میلهها نشاندند. ساره با دلسوزی و نگرانی به طرف کتیبه رفت و تکه را که کنار رائد در حالی که بیهوش روی زمین افتاده بود برداشت و برای من آورد. ساحل هم برای لحظاتی ناپدید شد و با کتاب ا
لطفا صبر کنید...
