لیست کلیه پارتهای رمان شراب و خون : پارت های 61 تا 67
تعداد کل پارت های منتشر شده : 67
-
رمان شراب و خون - پارت 61
کف حمام نشستم و با غصه به رقص قطرههای آب زل زدم. آمون رو ندیده بودم، وقتی بیدار شدم توی خونه نبود و من هم یه راست به حمام اومدم. حس بدی داشتم ولی نمیخواستم اجازه بدم که این حس خودش رو نشون بده و تمام من رو احاطه کنه. پس بلند شدم، سرسری خودم رو شستم و بیرون اومدم. همونطور حوله پوش، جلوی میز...
بروزرسانی در : ۸۸۲ روز پیش
-
رمان شراب و خون - پارت 62
دو بند نازک لباس خواب رو با دو انگشت گرفت و به سمتم اومد، نگاهم رو از بالا تنه برهنه و ورزیدهش گرفتم و به لباس خواب زرشکی رنگ آویزون از دستش دادم. - باز قرمز؟ جرعهای از جام شرابش نوشید و کنارم اومد. دستش رو بغل سرم جک زد و با دست دیگهش بند تاپم رو آروم پایین کشید و سرش رو جلو آورد، بوسهای ...
بروزرسانی در : ۸۸۱ روز پیش
-
رمان شراب و خون - پارت 63
همگی جلو رفتیم و جامی برداشتیم که شادی کنارم قرار گرفت و با خنده به شونم زد و گفت: - بخدا پول داشته باشی همه چیزت باکلاس میشه، مثلا فرق آمون با ممد ساغی چیه؟ هردوشون یه کار رو میکننا ولی این چه کلاسی میذاره اون ممد بدبختم شده ساغی محل. بیاختیار خندم گرفت و گفتم: - زهره مار، خودتو مسخره کن. ...
بروزرسانی در : ۸۸۰ روز پیش
-
رمان شراب و خون - پارت 64
فکرم درگیر طعنههای یزدان بود که توجهم به آینه و نگاه خیره بلور جلب شد. لبخند کمرنگی زدم که با لبخند پررنگی جوابم رو داد. بندها رو کامل شل کردم و گفتم: - تموم شد. فکر کردم دور میشه اما تکیهش رو بهم داد و سرش رو به سینهم چسبوند، انتظار این حرکت رو نداشتم. ناخودآگاه دستهام بالا اومدن و روی...
بروزرسانی در : ۸۷۹ روز پیش
-
رمان شراب و خون - پارت 65
*** بلور: چراغ اتاق که روشن شد با گیجی روی تخت نشستم، ملحفه رو دورم گرفتم و به آمون عصبی خیره شدم که توی اتاق قدم رو میرفت و لب میجوید. از تخت پایین اومدم که سرم گیج رفت ولی تعادلم رو حفظ کردم و از داخل کمد حوله کوچکی برداشتم و به سمتش رفتم. کلافه دستی توی موهاش کشید و برگشت که من رو پشت سر...
بروزرسانی در : ۸۷۸ روز پیش
-
رمان شراب و خون - پارت 66
در رو محکم بهم کوبید جوری که پژواک صداش توی سالن عمارت پیچید. تلاشش برای روشن کردن لوسترهای عمارت رو میدیدم و دلم داشت براش میترکید. با روشن شدن فضای عمارت، چشم تنگ کرد و نگاه هراسونش توی سالن چرخید و وقتی به من رسید آسوده خاطر نفسی گرفت و چشم بست. زیر لب چیزی زمزمه کرد و اینبار به مزدا نگ...
بروزرسانی در : ۸۷۶ روز پیش
-
رمان شراب و خون - پارت 67
حس کردم سطل آب یخ روی سرم ریختن، دستهام رو به سرم گرفتم با حیرت به صحنه پیش روم زل زدم. آمون از شدت درد به جلو خم شد و دستش رو به زخمش گرفت، خون از لابهلای انگشتهاش میچکید. تلو تلو خورد و عقب رفت که مزدا متعاقبش جلو رفت و به قصد دوباره زدن چاقوش رو عقب برد. یک دستش رو برای دفاع جلوش گرفت، ...
بروزرسانی در : ۸۷۵ روز پیش
