شراب و خون به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت شصت و یک :
کف حمام نشستم و با غصه به رقص قطرههای آب زل زدم.
آمون رو ندیده بودم، وقتی بیدار شدم توی خونه نبود و من هم یه راست به حمام اومدم.
حس بدی داشتم ولی نمیخواستم اجازه بدم که این حس خودش رو نشون بده و تمام من رو احاطه کنه.
پس بلند شدم، سرسری خودم رو شستم و بیرون اومدم.
همونطور حوله پوش، جلوی میز آرایش داخل اتاق نشستم و با موبایلم موزیک شادی رو پلی کردم.
حین خشک کردن موهام زی
لطفا صبر کنید...
