شراب و خون به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت شصت و سوم :
همگی جلو رفتیم و جامی برداشتیم که شادی کنارم قرار گرفت و با خنده به شونم زد و گفت:
- بخدا پول داشته باشی همه چیزت باکلاس میشه، مثلا فرق آمون با ممد ساغی چیه؟ هردوشون یه کار رو میکننا ولی این چه کلاسی میذاره اون ممد بدبختم شده ساغی محل.
بیاختیار خندم گرفت و گفتم:
- زهره مار، خودتو مسخره کن.
همراه بقیه کمی از شراب داخل جام نوشیدم و به سمت آمون رفتم.
***
مردی با موهای ج
لطفا صبر کنید...
