پارت شصت و پنجم :

***
بلور:
چراغ اتاق که روشن شد با گیجی روی تخت نشستم، ملحفه رو دورم گرفتم و به آمون عصبی خیره شدم که توی اتاق قدم رو می‌رفت و لب می‌جوید.
از تخت پایین اومدم که سرم گیج رفت ولی تعادلم رو حفظ کردم و از داخل کمد حوله کوچکی برداشتم و به سمتش رفتم.
کلافه دستی توی موهاش کشید و برگشت که من رو پشت سرش دید.
با چشم به تخت اشاره کرد که تخس سر بالا انداختم و حوله رو روی سینه‌ش گذاشتم،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هاناخانوم

    3

    مزداچشه دیگه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️