پارت شصت و ششم :

در رو محکم بهم کوبید جوری که پژواک صداش توی سالن عمارت پیچید.
تلاشش برای روشن کردن لوسترهای عمارت رو می‌دیدم و دلم داشت براش می‌ترکید.
با روشن شدن فضای عمارت، چشم تنگ کرد و نگاه هراسونش توی سالن چرخید و وقتی به من رسید آسوده‌ خاطر نفسی گرفت و چشم بست.
زیر لب چیزی زمزمه کرد و این‌بار به مزدا نگاه دوخت.
قفسه سینه‌اش محکم بالا و پایین می‌شد و معلوم بود برای رسیدن به عمارت خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمیرا

    0

    آخه آمون مزدارو چیکارکرده انقدکینه ایه روانی

    ۲ سال پیش
  • Sahar

    0

    😱😭🥺😰

    ۲ سال پیش
  • هاناخانوم

    1

    😯😯😯😯

    ۲ سال پیش
کپی شد!