لیست کلیه پارتهای رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) : پارت های 101 تا 116
تعداد کل پارت های منتشر شده : 116
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 101
- وایستا ببینم اون چیه؟ سرمو مضطرب تکون میدم... یه لایو لعنتی؛ یه لایو که حتی جرأت باز کردنش رو ندارم. صفحهی لایو سیاهه، یه سیاهی مطلق و کامنتهای بسته شده؛ پیجی که این لایو رو برام فرستاده، پیجیه با این کاربری kiki_news_frmnd. پرفایلی که از نمای نزدیک، صورت کیان رو نشون میده، صورتی که هنوز کمس...
بروزرسانی در : ۱۰۷ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 102
- همین کم بود... همین کم بود که اضافه شد. - لعنتی، کل مدت جای پیج گوشی عماد بیگبنگو کش رفته بودن؟ طاها میگه و پوف کلافهای بیرون میده؛ حتی به بدترین بخش ماجرا هم بیتوجهه. فرزاد، اون لعنتی رسماً توی زمینه! اونی که از تمام دعواها شبیه یه دوربین مداربسته فقط نظارهگر بود حالا خود عوضیش توی زمین ک...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 103
گوشی طاها زنگ میخوره، و این درحالیه که آخرین استوری پیج، توی همون تعقیب و گریز لعنتی تموم میشه، و من درنهایت متوجه نمیشم پایان اون احمقا مرگه یا زندهان و هنوز دارن فرار میکنن؟ طاها با ابروهای گره کرده به گوشی خیره شده، از پشت انعکاس شیشههای عینکش میتونم هالهی اسم لعنتیش رو ببینم. - سهیله. ...
بروزرسانی در : ۹۳ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 104
فرزاد همچنان داره با آرش و اشکان پای صندوق کلنجار میره. و اما سیجی که همون لحظه خیلی ریلکس به طرف صندوق حرکت میکنه و این نشون میده که اصلاً خبرای خوبی نیست. در مقابل نیمای کوالا که حالا از کول رابین پایین پریده و به شونهاش تیکه زده، جفتی درحال زدن رگباری از متلکها به عماد و علیسانن. هیچی باقی...
بروزرسانی در : ۹۳ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 105
-خانم بختیاری، همین الان تماس بگیر صد و ده یالا عجله کن. - همتونو تحویل پلیس میدم اوباش عوضی.بیسر و پاها، ضدفرهنگا، بیشرفا. آقای صباغی همین الان پرتشون کن بیرون، به گند کشیدن مکان عمومی رو. بین اون هیاهو نیما و سیجی به مرحلهی فایت سنگینی رسیدن که میتونه یه قفسه رو از پایه دربیاره و روی زمین ...
بروزرسانی در : ۸۹ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 106
اسخن نویسنده(مهم): سلام خدمت شما زنان زیبا. لازم دونستم قبل از پارت، یه توضیح کوتاهی دربارهی ادامه مسیر رمان بدم. باتوجه به زیاد بودن حجم معماها و کم کردن ابهامات، قراره که از راویهای دیگهای هم توی داستان استفاده کنیم. متین راوی اصلی رمانه و راوی اصلی باقی میمونه؛ اما به دلیل اینکه یک زاویه ...
بروزرسانی در : ۶۹ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 107
﴿نیما﴾ فضای اطرافم، توی هالهی بزرگی از تاریکیه که با صدای جیرجیرکها از لای نیمه باز پنجره، یه نمآهنگ وحشتناکی ساخته. سکوت انگار صاحب اصلی این خونهست، چون حتی میتونم از جایی که نشستم، صدای حرکت برگ درختا توی جهت باد رو با وجود پنجرهی بستهی اتاق هم بشنوم. هیچ نوری نیست، هیچ کورسویی از روشنایی...
بروزرسانی در : ۶۵ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 108
از عمد داره وقتو تلف میکنه؛ عین یه آشغال از روی غرض و به عمد وسط راه پله مکث کرده و داره گردنشو با دست ماساژ میده. فکمو با شدت قفل میکنم و استخون فَکم متورم میشه، و تا همین الانم خیلی خودمو کنترل کردم که کف دستمو محکم توی کلهی پوکش نکوبم؛ چون هرچی بیشتر روی نردهها مکث میکنیم، ترس بیشتر توی ...
بروزرسانی در : ۵۱ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 109
میخ سر جام نشستم، و چشمای خسته و پف کرده از خستگیم رو روی هم فشار میدم. انعکاس صفحه نمایش مانیتور، مستقیماً به چشمای خسته و خوابآلودم برخورد میکنه و بدتر از هرچیزی... شاهد نیوز مثل یه پکیج دست نخورده و کامل جلوی ماست. - فقط منو روشن کن که چه گهی الان داره اتفاق میوفته. این صدای مبهوت و نفسهای...
بروزرسانی در : ۴۳ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 110
﴿متین، شیش صبح﴾ از حس سنگینیِ یه جسم گنده روی قفسهی سینهام، آروم لای پلکامو باز میکنم. نمیدونم کجام، شاید خونه، شایدم سردخونه؛ ولی سقف سفیدِ بالای سرم با لوسترِ کریستال این نشونه رو نمیده که خونه باشم. دستمو روی صورتم حرکت میدم و یه خمیازهی دهن پارهکُن میکشم، نفسمو عمیق بیرون میفرستم. چی...
بروزرسانی در : ۴۱ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 111
- آخرشم گفت یه توصیه یا یه کوفتی از طرف من، توپای قرمزو انتخاب کنین. آرش دستاشو توی هم قلاب میکنه و با بدعنقی میغره: - گفت آبی نه قرمز احمق. نیما ابروهاشو جوری توی هم میکشه که مشخصه بخاطر درست و درمون نخوابیدن مغزش با ارور ۴۰۴ یه قدم فاصله داره؛ دندوناشو محکم به هم میسابه و مشتاشو توی جیب شلو...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 112
ـ خب مگه گوشی عماد بیگ بنگو ندزدیدن؟ چی شد؟ از اون طریق نتونستن به چیزی برسن؟ - گوشی عمادو توی آگاهی پس داده احمق. با کلافگی موهامو چنگ میزنم و با استرس اطرافمو میپام. زنگ تفریحه، و همه دارن وسط حیاط پرسه میزنن؛ حالا که محوطه از همیشه شلوغتر شده، درست پشت حیاط وایستادیم. آریو رو به زور تونستم...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 113
در سکوت و سرهای سنگین از فکر بدون رد و بدل کردن یک کلمهی اضافه، به طرف حیاط برمیگردیم؛ وعدهی سکوت. حالا که برگ برندهی بزرگ دست ماست، حالا که جواب حداقل یه معما رو میدونیم، حالا که یک تکه از پازل توی دستامونه، با درست استفاده کردن ازش، ذرهذره میتونیم باقی تکهها رو هم پیدا کنیم. یه قدم اشتب...
بروزرسانی در : ۳۴ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 114
(ساعت ۱۳:۱۵ دقیقه ظهر) تا آخرین لحظه مثل یه سگ تشنه برای آزادی و خوردن زنگ لهله میزنم. شکمم از شدت گشنگی و خالی بودن به کمرم چسبیده، انقدر که دیگه حتی تلاشی نمیکنه از خودش نالهای بیرون بفرستن. سرم از شدت گرما رو به انفجاره و توی کل فضای کلاس چنان بوی تخممرغی پیچیده که با یه بوی دیگه اشتباه ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 115
﴿متین﴾ سنگینی چیزایی که طاها برام تعریف کرد انقدر زیاده که فقط نیاز دارم بابتش در خونه رو باز کنم، ببینم عمه خونهست، غذا ماکارونیه، و من قراره وقتی وارد خونه شدم تمام فکرا رو بذارم پشت در و وقتی غذامو خوردم تا نزدیکای غروب بخوابم... و وقتی غم و استرس غروب قلبمو گرفت و فشارش داد، دلهرهی درسای فر...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 116
﴿هفت شب... خونه﴾ ساعت هفت شبه، و هنوز هیچ خبری نیست. مثل مرغ سرکنده اینور و اونور میرم و دارم عرض و طول اتاقمو وجب میکنم؛ در حالی که توی ذهنم به این فکر میکنم که چه زمانی قراره گوشی من به صدا در بیاد و اون آلارم رو روی گوشیم ببینم. ترسیدم، خیلی زیاد، از اینکه انگار حتی ساعتم از گذشتن میترسه....
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
