پارت صد و چهارده :
(ساعت ۱۳:۱۵ دقیقه ظهر)
تا آخرین لحظه مثل یه سگ تشنه برای آزادی و خوردن زنگ لهله میزنم. شکمم از شدت گشنگی و خالی بودن به کمرم چسبیده، انقدر که دیگه حتی تلاشی نمیکنه از خودش نالهای بیرون بفرستن.
سرم از شدت گرما رو به انفجاره و توی کل فضای کلاس چنان بوی تخممرغی پیچیده که با یه بوی دیگه اشتباه میگیرمش؛ من که میدونم ماجرا از ته کلاسه و نمیتونم اثباتش کنم.
زنگ آخر، دقیقه
مطالعهی این پارت حدودا ۵۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
باران
1بچه ها من هیچی از قسمت اشکان و *** نفهمیدم یکی بیاد بهم توضیح بده مغزم گوزید به قران
۶ روز پیشزن مهران
6این پارت نوشته ۵۸ دقیقه طول میکشه کلی فاکینگ دو ساعت منمشغول خوندنش بودم دو ساعت🫠
۷ روز پیشمن کیم
9یسوالی خیلی ذهنمو درگیرکرده اینکه متین راد نقشش چیه منظورم شیوانیست خود متین راده که هیچی ازش نمیدونیم وفقط میدونیم پسرعمه شیواست ک مرده ولی امکانش هست اونم ربطی به این داستانا داشته باشه حس میکنم نقش مهمی داره وفقط یه مهره فرعی نیست
۳ هفته پیش
ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان
اون بدبختم گرفتن کشتن
۳ هفته پیششیربرنج
1چیی یعنی از قصد کشتنش 🤐 من فصل اولو درست یادم نیست ولی من فک میکردم مرگ مهناز یه چیزی شبیه اتفاق بوده الان گفتی اونو هم کشتن یعنی هم اون هم احتمالا مهنازو از قصد کشتن؟😭
۳ هفته پیشابجی نیما
1یعنی چیی زینب کیاا کشتنش برا چی باید یه بچه یازدهمی رو بکشن؟ اصلا متین کیه شیوا میشد؟پسر عمش خالش داییش عموش کیش؟
۱ هفته پیششک دارم...
1متین پسر خاله ی شیوا هست اگر اشتباه نکنم 🤗
۱ هفته پیشفرنگیس
0دوستان متین پسر خاله شیوا میشه
۱ هفته پیشبارانا
3خسته نباشی زینب جون اگه میشه هرچقدر که پارت نوشتی رو بزاری لطفاًاا .. چون دیگه صبر داره تموم میشه گلم..😶
۱ هفته پیشفرنگیس
0زینب خیلی ممنون که تمام محاسبات منو بهم ریختی و گیجم کردی زن زیبا امیدوارم فقط حرف باشه 😃💔🤣🤣
۱ هفته پیشابجی نیما
1ببخشید من زیاد حرف میزنم باید افکارمو یه جا تخلیه کنمم
۱ هفته پیشابجی نیما
7فک میکردم تو این پارت منفور تر و بیشرفت تر از شهرام پیدا نشه تا اینکه با این ملعون کریه الاسم مواجه شدم که از شدت کریهی حتی سایت هم اسمش رو سانسور میکنه حلیم زاده روو حیف که قیافت شبیه اشکانه و دافی نمیتونم به قیافت برینم مرتیکه مفنگی از دماغ فیل افتاده ادایی چسی ناشتا
۱ هفته پیشابجی نیما
5پشمامم اخرای فصل دو سپهر میره دم در و اشکان و میبینه.بعد از تعجب میرینه تو خودش وقتی ازش میپرسه اسمت چیه اشکان اروم میگه اشکان ولی سپهر با تعجب میگه اشKین.به خاطر شباهت زیاد اشکان به داداشش اونو با اشKین اشتباه میگیره و داداش اشکان هم که تو علامه حلی درس میخونده..نه یکی بیاد جلو مغزمو بگیره من گسستم
۱ هفته پیشابجی نیما
5فقط اونجایی که شهرام میخ وایساده و کتکشو نوش جان میکنه و تا اونجا دنبالش اومده. شیپ سگیی مهناز و شهرامم
۱ هفته پیشابجی نیما
2و هیچکس از کسایی که تو اون جمع بود حتی به این فکر هم نمیکرد که چند ماه دیگه مهناز زیر خروار ها خاکه و شهرام با حال بد تو خارج..(الان میشینم انقدر عر میزنم خونم بیوفته گردن زینب به والله)
۱ هفته پیشابجی نیما
2من نیما میخام اقا اصلا این بچه تنهایی کجا پاشد بره
۲ هفته پیشابجی نیما
3چرا نمیتونمم از شهرام متنفر باشمم خدایاا رو نمخامم واقعا کاریزما و جاذبه داره این بیشرف از داداشی اشکان هم داره خوشم میاد خب سلام داداش کوچیکه و دردد (گریهه) مخصوصا اینکه خیلی شبیه اشکانه عرر پس برادرمون دافه کهه..(ضجهه)
۲ هفته پیشابجی نیما
4اون عن تیلیتی که همش به مهناز یه جوری نگاه میکرد چون پاش خورد بهش کیه؟اصلا بهش احساس خوبی ندارم مرتیکه اوراقی یه وری هزار باگ معتاد
۲ هفته پیشابجی نیما
4صادقانه بگم رو اون دختره که کنار مهناز نشسته بود کراش زدم رو همون قیافه بهشتیه..
۲ هفته پیشابجی نیما
2مخصوصا اینکه همش سرش تو شطرنج بود و چیز هایی مینوشت تو کافه.تحلیل بوده؟چقدر تحلیل طبق گفته اشکان 5 سال پیش نفر اول استان شده یعنی تو همون دو سال تحلیلاش تموم نشده؟ من میگم داشته برای کلاب برنامه طرح میکرده اینکه چجوری اساس کلاب رو بر اساس شطرنج بچینن شری هم که میشینه کنارشو به صفحه شطرنج اشاره میکنه
۲ هفته پیشابجی نیما
4*** علامه حلی درس میخونده؟ بزارین جلو مغزمو بگیرم من دیگ طاقتشو ندارم تازه یکی از نفرات برتر علامه حلی بوده. اریو گفت که مطمئنن اف دوم یه جایی بین خودشون بوده. حالا یهو *** میاد وسط نابغه شطرنجه عضو کلابه و با شهرام رفیق فابه؟خبب دردد من چه جوری الان جلو مغزمو بگیرم که این اف دوم نی؟
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

فنِهمهیشیپها
0یعنی اشkین همون فرزینه یا چی پس فرزین چی یعنی ی اف اشkینه ی اف سپهر؟ سپهرو شک دارم جدی اف باشه *** ولی میتونه یکی از اف ها باشه