پارت صد و چهارده :

(ساعت ۱۳:۱۵ دقیقه ظهر)
تا آخرین لحظه مثل یه سگ تشنه برای آزادی و خوردن زنگ له‌له می‌زنم. شکمم از شدت گشنگی و خالی بودن به کمرم چسبیده، ان‌قدر که دیگه حتی تلاشی نمی‌کنه از خودش ناله‌ای بیرون بفرستن.
سرم از شدت گرما رو به انفجاره و توی کل فضای کلاس چنان بوی تخم‌مرغی پیچیده که با یه بوی دیگه اشتباه می‌گیرمش؛ من که می‌دونم ماجرا از ته کلاسه و نمی‌تونم اثباتش کنم.
زنگ آخر، دقیقهâ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ابجی نیما

    8

    چرا نمیتونمم از شهرام متنفر باشمم خدایاا رو نمخامم واقعا کاریزما و جاذبه داره این بیشرف از داداشی اشکان هم داره خوشم میاد خب سلام داداش کوچیکه و دردد (گریهه) مخصوصا اینکه خیلی شبیه اشکانه عرر پس برادرمون دافه کهه..(ضجهه)

    ۱ ماه پیش
  • زن شهرام

    1

    حاضرم رگ بزنم که کیان از خفنی بچم شهرامم سو استفاده کرده که بگه بچم ادم بد داستانه 😭

    ۲ هفته پیش
  • فنِ‌همه‌ی‌شیپ‌ها

    0

    یعنی اشkین همون فرزینه یا چی پس فرزین چی یعنی ی اف اشkینه ی اف سپهر؟ سپهرو شک دارم جدی اف باشه *** ولی میتونه یکی از اف ها باشه

    ۴ هفته پیش
  • زن شهرام

    0

    منم فکر کردن اشkین همون فرزینه

    ۲ هفته پیش
  • زن شهرام

    1

    شتت فرزین همون اشkینه وایی وایی نمیره تو کتم

    ۲ هفته پیش
  • ری‌ری

    4

    چطور به همچین نتیجه ای رسیدی؟ فرزین و عشکین دو فرد متفاوتن عزیزم، فقط در بازی اول عشکین خودشو شبیه فرزین کرد تا با اشکان بازی کنه، در بقیه اتفلقاتی که برای اشکان افتاد اون خود فرزین بوده

    ۲ هفته پیش
  • زن شهرام

    0

    نمیدونم یهو ذهنم رفت رو اینکه فرزین اشkینه😂

    ۲ هفته پیش
  • ثنا

    0

    اشkین بودد؟ سانسور کرد سایت.

    ۲ هفته پیش
  • ثنا

    1

    ی سوال اون فردی ک مهناز روش کراش بوده و همش از دور نگاهش میکرد *** بود؟

    ۲ هفته پیش
  • زهــرا

    3

    این چه پارتی بود خدایی؟؟ مغزم ر. ید قشنگ اصلا هیچی نمیتونم بگم و توی شوکِ بر اثر نفهمیدن به سر میبرم

    ۲ هفته پیش
  • باران

    1

    بچه ها من هیچی از قسمت اشکان و *** نفهمیدم یکی بیاد بهم توضیح بده مغزم گوزید به قران

    ۴ هفته پیش
  • زن مهران

    9

    این پارت نوشته ۵۸ دقیقه طول میکشه کلی فاکینگ دو ساعت منمشغول خوندنش بودم دو ساعت🫠

    ۴ هفته پیش
  • من کیم

    10

    یسوالی خیلی ذهنمو درگیرکرده اینکه متین راد نقشش چیه منظورم شیوانیست خود متین راده که هیچی ازش نمیدونیم وفقط میدونیم پسرعمه شیواست ک مرده ولی امکانش هست اونم ربطی به این داستانا داشته باشه حس میکنم نقش مهمی داره وفقط یه مهره فرعی نیست

    ۱ ماه پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    اون بدبختم گرفتن کشتن

    ۱ ماه پیش
  • شیربرنج

    2

    چیی یعنی از قصد کشتنش 🤐 من فصل اولو درست یادم نیست ولی من فک میکردم مرگ مهناز یه چیزی شبیه اتفاق بوده الان گفتی اونو هم کشتن یعنی هم اون هم احتمالا مهنازو از قصد کشتن؟😭

    ۱ ماه پیش
  • ابجی نیما

    2

    یعنی چیی زینب کیاا کشتنش برا چی باید یه بچه یازدهمی رو بکشن؟ اصلا متین کیه شیوا میشد؟پسر عمش خالش داییش عموش کیش؟

    ۱ ماه پیش
  • شک دارم...

    2

    متین پسر خاله ی شیوا هست اگر اشتباه نکنم 🤗

    ۱ ماه پیش
  • فرنگیس

    1

    دوستان متین پسر خاله شیوا میشه

    ۱ ماه پیش
  • بارانا

    3

    خسته نباشی زینب جون اگه میشه هرچقدر که پارت نوشتی رو بزاری لطفاًاا .. چون دیگه صبر داره تموم میشه گلم..😶

    ۱ ماه پیش
  • فرنگیس

    1

    زینب خیلی ممنون که تمام محاسبات منو بهم ریختی و گیجم کردی زن زیبا امیدوارم فقط حرف باشه 😃💔🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • ابجی نیما

    2

    ببخشید من زیاد حرف میزنم باید افکارمو یه جا تخلیه کنمم

    ۱ ماه پیش
  • ابجی نیما

    9

    فک میکردم تو این پارت منفور تر و بیشرفت تر از شهرام پیدا نشه تا اینکه با این ملعون کریه الاسم مواجه شدم که از شدت کریهی حتی سایت هم اسمش رو سانسور میکنه حلیم زاده روو حیف که قیافت شبیه اشکانه و دافی نمیتونم به قیافت برینم مرتیکه مفنگی از دماغ فیل افتاده ادایی چسی ناشتا

    ۱ ماه پیش
  • ابجی نیما

    8

    پشمامم اخرای فصل دو سپهر میره دم در و اشکان و میبینه.بعد از تعجب میرینه تو خودش وقتی ازش میپرسه اسمت چیه اشکان اروم میگه اشکان ولی سپهر با تعجب میگه اشKین.به خاطر شباهت زیاد اشکان به داداشش اونو با اشKین اشتباه میگیره و داداش اشکان هم که تو علامه حلی درس میخونده..نه یکی بیاد جلو مغزمو بگیره من گسستم

    ۱ ماه پیش
  • ابجی نیما

    7

    فقط اونجایی که شهرام میخ وایساده و کتکشو نوش جان میکنه و تا اونجا دنبالش اومده. شیپ سگیی مهناز و شهرامم

    ۱ ماه پیش
  • ابجی نیما

    4

    و هیچکس از کسایی که تو اون جمع بود حتی به این فکر هم نمیکرد که چند ماه دیگه مهناز زیر خروار ها خاکه و شهرام با حال بد تو خارج..(الان میشینم انقدر عر میزنم خونم بیوفته گردن زینب به والله)

    ۱ ماه پیش
  • ابجی نیما

    4

    من نیما میخام اقا اصلا این بچه تنهایی کجا پاشد بره

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️