لیست کلیه پارتهای رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) : پارت های 81 تا 100
تعداد کل پارت های منتشر شده : 116
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 81
(ساعت ۲:۳۰ شب) نمیدونم چه اتفاقی افتاد، اینکه ما غش کردیم یا از شدت ترس وسط انباری به تسخیر در اومدیم. فقط میدونستم که وقتی شکاف چشمهامو باز کردم، سرم توی شکم مهران فرو رفته بود، و با هر نفسی که میکشید سرم توی گودی شکمش بالا پایین میشد. نیما از فرط سگ مستی، موکت درب و داغون و پلاسیدهای از ت...
بروزرسانی در : ۱۸۷ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 82
به چکه کردن آب شیر زل زده بودم، و پتوی پلنگی و ابهتش منو در خودش میبلعید. من جسد دیدم! ما جسد دیدیدم؟ رابین عین مرغ شکم پر اون تکه پای تر و تازه رو بین حلقهای که وسط حیاط زده بودیم گذاشته بود. موشکافانه و با دقت گوشت فرسوده شده و استخونهای ترک خوردهی اون پا رو بررسی میکرد، جوری که انگار می...
بروزرسانی در : ۱۸۰ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 83
- دیشب که کور شدی بدبخت. - منظورت چیه؟ خجالت بکش. مجبورم میکنید عرق بخورم بعد پشتم حرف سوار میکنید؟ - بیا برو بابا نوه نتیجه امام. دم بلند کردنی رابین صادراتی گفت تا دسته تانکو راست کرده بودی جوری که ده کیلو انداخته بود روی وزنت نمیشده بلندت کنن. قهقهههای آروم و خفه. - ساکت عوضیا. متین و مهرا...
بروزرسانی در : ۱۸۰ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 84
دستاش رو توی جیب مانتوی دراز و مسخرهای فرو کرد که اسمش فرم مدرسه بود. پوست لبش رو با استرس بین دندونهاش میجویید و به این فکر میکرد که چطور توی مسیر سختِ راضی کردن فردیس برای دعوتش به مهمونی باید رفتار کنه. - میشه بگین الان پلن فاکیتون چیه؟ تا خوردن زنگ دیگه هیچی نمونده. انیسه دستش رو روی لپه...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 85
﴿ساعت هفت شب﴾ باندهای بزرگ و پایه بلند رو از زیر زمین با بدبختی و سه نفره از زیر زمین خونه بالا کشیده بودن تا به هال بیارن. تمام عکسها و قابهای شخصی رو از روی دیوارها برداشت، دستشویی رو شستن و تمامی تنقلاتی که در عرض دو هفته براش پول روی هم گذاشته بودن رو توی سینیها روی میز عریضی دم ورودی در ر...
بروزرسانی در : ۱۷۸ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 86
یکباره سکوت عجیبی کل فضا رو در بر گرفت. عدهای از دخترا که وسط هال و دور میز عسلی نشسته بودن، برای چند لحظه با پژواک هشدارآمیز زنگ در سرهاشون رو بین همدیگه حرکت دادن و مبهوت بهم خیره شدن. سشوار توی دست بهاره خشک شد و با موهای وزوزی و معلق در هواش، مضطرب چشماش رو توی حدقه چرخوند. در اون لحظه، حتی...
بروزرسانی در : ۱۷۷ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 87
در ورودی قفل شده بود، اما اون در بهزودی قرار بود با دستای خودشون باز بشه... حتی اگه نخوان. الهه از شدت استرس ناخنهای بلندش رو توی پوست سرش فرود آورد. صدای سوت بلندی که با ریتم خاص، دلهرهی عجیبی رو توی فضا بهوجود میاورد. تقهی آرومی به در خورد، برخلاف لگد محکمی که چند ثانیه قبل به در کوبیده شد...
بروزرسانی در : ۱۷۵ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 88
- قبل از اینکه زنگ بزنم پلیس، همین الان گلهاتو برمیداری و هِری. برام مهم نیست چی میشه، فقط گورتونو از اینجا گم کنین. ما اینجا یه مهمونی دخترونه داشتیم، نه بیشتر نه کمتر؛ خیلی از دخترای اینجا دوست پسر داشتن و با این حال نذاشتیم جز خودمون هیچ نره خری اینجا باشه. اگه دنبال دردسر و گوهخوری اضاف...
بروزرسانی در : ۱۷۲ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 89
پنجره درست رو به حیاط باز بود... میتونست با ارتفاع کمی که پیش روش بود بپره و فقط بره، اما احساس خوبی نداشت، چون نباید وقتی که رفت همهی نگاهها متوجه رفتنش میشد. دستاش مشت شده بود، دلش میخواست اونقدری زور پیدا میکرد که استخون فَک شهرامو له کنه. دندوناش رو بهم سایید و با صدای آرومی غرید: - ن...
بروزرسانی در : ۱۷۰ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 90
مهرها باهم گلاویز شده بودن، و سفیدی و سیاهی پراکندهشون کل صفحه رو پر کرده بود. تکنیک اول رو به خوبی اجرا کرده بودن؛ توی شطرنج مهمترین رکن گسترش مهرهه بود، باید هر مهره حداقل یک بار حرکت داده میشد تا از گسترش درست و اصولی مهرها جا نمیموند. توی تنش و کنش ذهنی بینهایت سختی قرار گرفته بودن؛ سک...
بروزرسانی در : ۱۶۲ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 91
با قدمهای بلندی به طرف در حرکت کرد. خیلی حرفها داشت، اما حرف زدن فایدهای ایجاد نمیکرد. بهترین ترجیح فقط سکوت بود و اتکا به آخرین تیری که توی دست و بالش داشت، باید اون تیر رو با قدرت به طرف تاریکی پرتاب میکرد، هرچند که دیگه هیچ امیدی براش باقی نمونده بود. عماد و سیجی روبهروی هم دو طرف در ک...
بروزرسانی در : ۱۶۲ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 92
"اعلام قوانین مهمونی: هرگز مهمونا رو دسته جمعی دعوت نمیکنید. از چند روز قبل مهمونی لیست مهمونا رو تهیه کنید و درست روز مهمونی تک نفری به هرکدوم از دوستاتون خبر بدید. تاکید کنید که کسی از مهمونی چیزی جایی درز نده. در نهایت باید بدونین که این مهمونی قراره خیلی سر زبونا بیوفته، چون در هر صورت همه ق...
بروزرسانی در : ۱۵۹ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 93
- جناب خیالتون راحت باشه، امیدوارم سال خوبی رو اینجا کنار بچههای ما سپری کنه. - پس مطمئن باشم دیگه جناب نعمتی؟ - بله بله جناب کوهساری، اینجا به جز مواردی که گفتم کاملاً به لحاظ آموزشی موقعیت تاپی داره. صداهایی که از دفتر شنیده میشد باعث شد همه تشنهتر از همیشه به در خیره بشن، به لحظهی خروج ا...
بروزرسانی در : ۱۵۹ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 94
تکون محسوسی خورد، جوری که برای چند لحظه پشت سر هم پلک زد تا باور کنه مقابل کی وایستاده. شهرام؟ همیشه از فاصلهی دور میدیدش، هیچوقت باهاش همکلام نشده بود، همیشه عین یه هیولای بزرگ تعریف شاخ و دمش رو شنیده بود؛ هرگز به جز تعداد معدودی حتی صداش رو هم نشنیده بود. در اون لحظه، حتی نمیدونست که چرا ب...
بروزرسانی در : ۱۵۶ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 95
هزارتوی پیچ در پیچ و عمیق بازی... درست عین کلاف بهم پیچیده شده؛ آدما قراره نیست همیشه کنار هم سرنوشتو جلو ببرن... گاهی هرکس تنها مسئول سرنوشت خودشه. از روی دستهی صندلی بلند شد، آروم به طرفش حرکت کرد؛ هیچ اثری از احساس توی صورتش نبود. ریتم حرکت کفشاش رو از بالای میز متوقف کرد و میخ بهش خیره شد....
بروزرسانی در : ۱۵۴ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 96
نسهتا از کلیدیترین مهرههای راهنمایی، حالا با نقشهاشون آشنا میشدن. مهران به عنوان نمایندهی راهنماییها، طبقهی بالا مقابل شهرام. رابین برای اینکه روش و نقشش توی بازی رو یاد بگیره، مقابل عماد و علیسان، به عنوان بازیکن. و اشکان مقابل نقطه ضعفش، در حال مجازات دادن، یه عنوان قربانی. چه بازی قر...
بروزرسانی در : ۱۵۱ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 97
نکته از نویسنده: از ادامه ی رمان، افعال داستان از حالت ماضی یعنی زمان گذشته به زمان حال تغییر میکنه. مثلا داشتم انجام میدادم، به انجام میدم نگاه میکنم یا دارم میرم و... تغییر پیدا میکنه. توی خودم جمع میشم، درحالی که پتو کاملاً تنمو میبلعه. صدای پچپچهای رامین و سامان و پویا توی اتاق عین زمزمه ...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 98
" بازیای قبلی مقدماتی بودن... یه مشت بازی درهم برهم با مجازاتای بینمک؛ دیگه یکم حوصله سربر شد. یکم بیوفتین به جون هم، تقلا چطوره؟ آفرین این حال میده. حالا وقت مرحلهی اصلیه، اصل بازی. گروهبندی، کیا یادشونه؟ قدیمیا باید یادشون باشه... بیاین استوری بعدی، تارگتای تاپمونو معرفی کنیم". "میدونین که ...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 99
من برای یه لحظه هم توی ماشین بند نیستم؛ وجودم پر شده از استرس دستام درحال لرزیدنه، و توی مغزم احساس جوشش و انفجار دارم. ذهنم داره تصویرسازیای لعنتیشو ادامه میده، و این وحشتناکه، دارم هرلحظه بیشتر میترسم... دارم هر لحظه به نقطهی حساس این داستان لعنتی نزدیک میشم و توش پیچیده میشم. میرسیم، و من ...
بروزرسانی در : ۱۳۳ روز پیش
-
رمان رفاقت ممنوع (جلد سوم) - پارت 100
﴿رفاقت ممنوع﴾ توی گردنم نبض میزنه و دستام میلرزه... به وضوح میتونن رنگ پریدگی صورتمو ببینن. اصلاً آماده نیستم توضیحی بدم، حتی کلمات توی سر لعنتیم چیده نمیشن. یه صفحهی مات توی سرم نقش بسته و فقط هر لحظه نقابی که از صورت لعنتی سپهر افتاده برام واضحتر میشه. اون سال، یادمه... یادمه که چقد با شه...
بروزرسانی در : ۱۳۱ روز پیش
