لیست کلیه پارتهای رمان رقص آتش : پارت های 41 تا 46
تعداد کل پارت های منتشر شده : 46
-
رمان رقص آتش - پارت 41
نه آنا ... تو گناهکاری! هر چه هم بکنی باز هم تو یک گناهکار میمانی ... حتی اگر کسی برای محافظت از تو ، خودش را زخمی کند ! اشک روی صورتم خشک شده بود و آنقدر لرزش دست هایم زیاد بود که نتوانستم بدون لغزش ، دستش را بگیرم و به سمت یکی از آلاچیغ ها ببرم ... دستم مانند کره از روی آستین لباسش لیز می...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 42
با اخم تصنعی او را از خود دور میکنم و میگویم : -برو اونور ... کرم متحرک ! ایش ... با (سلام) دوباره ای که میدهم ، نگاهم را بالا میبرم و فقط آرشام را میبینم که سر میز نشسته است . ابرویی بالا میاندازم و درحالی که صندلی را عقب کشیده رویش مینشینم ، میگویم : -صب...ظهر بخیر! و در حالی که ...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 43
[فلشبک_شب ملاقات با پویان] چندین دقیقه از نیمهشب گذشته بود و دختر، روی بام ساختمان، فارغ از سر و صدای پایین، به ستارههای مخفیشده زیر ابرهای سیاه و دود و دم شهر نگاه میکرد. از نظرش ستارهها خجالتی بودند... چرا که نه در روز میتوانست آنها را ببیند و نه در شب... روزها خشم خورشید را بهانه م...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 44
اما آنا بیآزار تر از آن بود که بخواهد واکنشی نشان دهد . پس دوباره ، بی هیچ حرفی به آسمان خیره شد و نفس عمیقی کشید . پسر با صدایی زمزمه وار و بیجان گفت : -هی...دختره! آنا تکان نخورد ... جوابی هم نداد ... فقط همانطور چشم هایش را بست و گوش سپرد به پسری که انگار گیر افتاده بود ! آن هم ب...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 45
با کمی گیجی گفتم: -ا...از قرصهای من؟ آ...آره اونا دوز...دوزشون یکم...خیلی بالاعه! و بعد قاشقم را در بشقابم رها کردم. میتوانم بگویم فقط غذا را حیف و میل کردهام! حدود دو کفگیر برنج در بشقابم مانده بود ولی دیگر اصلاً اشتها نداشتم... پس بشقاب را برداشتم و در حینی که به سؤال قبل آرشام پاسخ می...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان رقص آتش - پارت 46
در ابتدا بوی خنک و نسبتاً تلخ عطر کسرا در بینیام میپیچد و بعد با بوی گس خون و آهن ترکیب میشود . بی سر و صدا وارد اتاق میشوم و در را با کلیک کوتاهی پشت سرم میبندم . در مقابلم یک راهرو کوتاه میبینم و از آن عبور کرده و در امتداد آن به سمت چپ میپیچم و این بار میتوانم آن را ببینم ! مازیار ب...
بروزرسانی در : دیروز
