رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت پنجاه و دوم :
نگاهم هنوز روی انگشتان کسرا مانده بود؛ روی حرکتهایی که گاهی با دقتی حسابشده روی سیمها مینشستند و گاهی بیمقدمه متوقف میشدند، انگار حتی خودش هم برای ادامه دادن قطعه تصمیم قطعی نداشت.
نور چراغ رومیزی روی بدنهی گیتار افتاده بود و برق ظریفی روی لبههایش میانداخت؛
صدایی که از آن بیرون میآمد، در فضای نیمهتاریک اتاق پخش میشد و بعد، آرامتر از آنکه بتوانم دن
لطفا صبر کنید...
