رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت پنجاه و پنجم :
آرام دستم را بالا آوردم و هدفون را از روی گوشهایم برداشتم.
صدای گیتار، ناگهان جای خودش را به سکوت اتاق داد.
هدفون را کنارم روی تخت گذاشتم و چند لحظه به کسرا نگاه کردم که هنوز مشغول نواختن چند قطعه آخر بود.
لبهایم را از هم باز کردم، اما صدایی که از گلویم بیرون آمد، حتی به اندازهی زمزمه هم قدرت نداشت.
-توی این کار... خوبی!
انگشتهایش برای لحظهای روی س
لطفا صبر کنید...

...
0چرا تا میخواد یکی رو دوس داشته باشه این جوری میشه دختر نازم🥺🥺😢😢