رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت چهل و هفتم :
ناخواسته ، لبخندی دنداننما میزنم و با ریلکسی تمام ریموت را فشار میدهم که دوباره تن مازیار به لرز میافتد و چشمان کسرا با خنده گشاد میشود.
-عه..نکن دردسر عه!
و تا میخواهد ریموت را از دستم بقاپد آن را پشت کمرم میبرم و با لبخندی لجوج میگویم:
-نمیدم...مگه نگفتی هدیه؟کسی هدیه رو پس میگیره؟
دستش در هوا خشک میشود و با تکان دادن سرش به عنوان تاسف دوبار
لطفا صبر کنید...

...
0ای من قربون خشونت این بچه برمم. دستور چیه بانو؟؟دستورر؟؟بانوو؟؟میشه من این بشرو بدزدم؟قلم بی نظیر🤌🫠