رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت چهل و یک :
نه آنا ... تو گناهکاری!
هر چه هم بکنی باز هم تو یک گناهکار میمانی ...
حتی اگر کسی برای محافظت از تو ، خودش را زخمی کند !
اشک روی صورتم خشک شده بود و آنقدر لرزش دست هایم زیاد بود که نتوانستم بدون لغزش ، دستش را بگیرم و به سمت یکی از آلاچیغ ها ببرم ...
دستم مانند کره از روی آستین لباسش لیز میخورد ...
موتور را هم بلند کردم و در حالی که سعی میکردم دماغم را بالا ب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
۰۰۰
0من هنوز نمی تونم از ذهنم بیرون کنم که آنا حتی وقتی کسرا برای نجاتش خودش رو جلو انداخت، به جای اینکه فقط نگران اون باشه، شروع کرد به فکر کردن که (من باعثش شدم) این حجم از عذاب وجدان واقعاً آدمو خفه می کنه😭
۱۲ ساعت پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
برای هر چیزی خودشو مقصر میدونه😭💔
۱۲ ساعت پیشدیانا
0عاشق این پارت شدم.مخصوصا قسمت آخرش.منتظرم ببینم واکنش اون دوتا چیه؟آروم و بیخیال؟چشمای گرد شده و متعجب؟لبخند به لب؟یا شایدم هیچ کدوم
۳ ساعت پیشملکه
0این دوتا دارن خیلی آروم و طبیعی به هم نزدیک میشن و من عاشق همینم😭 بعد یهو آنا با شلوار اسپایدرمن و موهای لونه کلاغی وارد شد و پویان هم طبق معمول از فرصت استفاده کرد لپشو تفی کرد😂😭 این تغییر فضا بعد از اون همه فشار واقعاً لازم بود.
۱۲ ساعت پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
پویان نمک رقص اتشه😌😂💔
۱۲ ساعت پیشنینا
0نمی دونم چرا ولی اونجایی که دست های آنا می لرزید و نمی تونست کسرا رو درست بگیره خیلی تو ذهنم موند… این دختر واقعاً بیشتر از چیزی که نشون میده تحت فشاره.
۱۲ ساعت پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آنا بچم👤💔
۱۲ ساعت پیشملکه
0اون اول پارت واقعاً دلم برای آنا سوخت… چرا انقدر خودش رو گناهکار می دونه؟
۱۲ ساعت پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آنااز خودش توی ذهنش یه آدم نحس ساخته.آدم نحسی که هر کس نزدیکس بشه ، آزار میبینه...و آنا اینو نمیخواد🥲
۱۲ ساعت پیشفرنگیس
0عالیی بودد زن زیبا دلم واسه آنا کبابه کبابب
۱۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

مامان عسل
0آنا از بی کسی به چه دردی دچار شدی خدا لعنت کنه شاهد و امثالش رو🤨🤨 دست خودم نیست هر پارتی که میخونم اونا لعنت میدم چرا باید بچه های مردم اینگونه آزار و اذیت کنن