پارت چهل و یک :

نه آنا ... تو گناهکاری!

هر چه هم بکنی باز هم تو یک گناهکار می‌مانی ...

حتی اگر کسی برای محافظت از تو ، خودش را زخمی کند !

اشک روی صورتم خشک شده بود و آنقدر لرزش دست هایم زیاد بود که نتوانستم بدون لغزش ، دستش را بگیرم و به سمت یکی از آلاچیغ ها ببرم ...

دستم مانند کره از روی آستین لباسش لیز می‌خورد ...

موتور را هم بلند کردم و در حالی که سعی می‌کردم دماغم را بالا ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پویان در رمان رقص آتش پویان
تصویر شخصیت سارا در رمان رقص آتش سارا
تصویر شخصیت آرشام در رمان رقص آتش آرشام
تصویر شخصیت شاهد در رمان رقص آتش شاهد
تصویر شخصیت آنا در رمان رقص آتش آنا
تصویر شخصیت کسرا در رمان رقص آتش کسرا
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    آنا از بی کسی به چه دردی دچار شدی خدا لعنت کنه شاهد و امثالش رو🤨🤨 دست خودم نیست هر پارتی که میخونم اونا لعنت میدم چرا باید بچه های مردم اینگونه آزار و اذیت کنن

    ۴۰ دقیقه پیش
  • ۰۰۰

    0

    من هنوز نمی تونم از ذهنم بیرون کنم که آنا حتی وقتی کسرا برای نجاتش خودش رو جلو انداخت، به جای اینکه فقط نگران اون باشه، شروع کرد به فکر کردن که (من باعثش شدم) این حجم از عذاب وجدان واقعاً آدمو خفه می کنه😭

    ۱۲ ساعت پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    برای هر چیزی خودشو مقصر می‌دونه😭💔

    ۱۲ ساعت پیش
  • دیانا

    0

    عاشق این پارت شدم.مخصوصا قسمت آخرش.منتظرم ببینم واکنش اون دوتا چیه؟آروم و بیخیال؟چشمای گرد شده و متعجب؟لبخند به لب؟یا شایدم هیچ کدوم

    ۳ ساعت پیش
  • ملکه

    0

    این دوتا دارن خیلی آروم و طبیعی به هم نزدیک میشن و من عاشق همینم😭 بعد یهو آنا با شلوار اسپایدرمن و موهای لونه کلاغی وارد شد و پویان هم طبق معمول از فرصت استفاده کرد لپشو تفی کرد😂😭 این تغییر فضا بعد از اون همه فشار واقعاً لازم بود.

    ۱۲ ساعت پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    پویان نمک رقص اتشه😌😂💔

    ۱۲ ساعت پیش
  • نینا

    0

    نمی دونم چرا ولی اونجایی که دست های آنا می لرزید و نمی تونست کسرا رو درست بگیره خیلی تو ذهنم موند… این دختر واقعاً بیشتر از چیزی که نشون میده تحت فشاره.

    ۱۲ ساعت پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    آنا بچم👤💔

    ۱۲ ساعت پیش
  • ملکه

    0

    اون اول پارت واقعاً دلم برای آنا سوخت… چرا انقدر خودش رو گناهکار می دونه؟

    ۱۲ ساعت پیش
  • مهسا ماهنما | نویسنده رمان

    آنااز خودش توی ذهنش یه آدم نحس ساخته.آدم نحسی که هر کس نزدیکس بشه ، آزار میبینه...و آنا اینو نمی‌خواد🥲

    ۱۲ ساعت پیش
  • فرنگیس

    0

    عالیی بودد زن زیبا دلم واسه آنا کبابه کبابب

    ۱۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️