رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت چهل و نهم :
[فصل چهارم_اخگر]
آتش، همیشه با شعلههایش دیده نمیشود.
گاهی بعد از تمام آن هیاهو، وقتی آخرین زبانهها آرام میگیرند و دود کمکم در تاریکی گم میشود، چیزی جز سکوت باقی نمیماند؛ سکوتی که آنقدر عمیق است که آدم را وادار میکند باور کند همهچیز تمام شده.
حریق خوابیده بود.
دیگر صدای سوختن چیزی به گوش نمیرسید. گرمایی در هوا نبود و خاکستر، آرام و بیحرکت، روی زمین نشسØ
لطفا صبر کنید...
