خلاصه رمان پاره چین
یَمین، دختری جسور و پرانرژی است که در زمینهٔ نقاشی موزاییک فعالیت دارد. زندگی نسبتاً آرامِ یمین با پیامهای ناشناسی مرموز و برگشتنِ دوبارهٔ همسایهای قدیمی دچار چالش میشود و آتشِ رازهایی که برای او زیرِ خاکستر ماندهاست را دوباره شعلهور میکند، رازهایی که پشتِ درهای فولادی دو خانه و خانواده وجود دارد و یمین را مجبور کردهاست سالها پا روی قلبش بگذارد و عشق را در پستوی سینهاش پنهان نگهدارد و انکارش کند، اما باید دید قدرتِ این درهای فولادی بیشتر است یا کنکاشی که به برملا شدنِ عشقی سربهمهر میانجامد؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان پاره چین - پارت 219
دوش گرفتیم و شام را زودتر از هر شب در فضایی دوستانه و صمیمی خوردیم. بعد از مرتب کردن آشپزخانه، زودتر از فؤاد شب بهخیر گفتم و به طبقهٔ بالا و اتاقی که پونه در اختیارمان گذاشته بود رفتم. خسته بودم و ذهنم از فکرِ فرهود و پریسان دست نمیکشید. پشتِ پنجرهٔ بازِ اتاق ایستادم و میانِ باغِ آرامیده در دل ...
بروزرسانی در : ۸۰ روز پیش
-
رمان پاره چین - پارت 218
صدای موتور ماشین و جنبیدن نرمِ لاستیکها روی گلِ نرم، فکرِ پریسان را از ذهنم بیرون کرد. ضربان قلبم بالا رفت و انگشتانم دور کاغذهای روی پایم محکم شد. داور داشت ثانیهها را با انگشتهایش میشمرد. نگاهم لحظهای بهسمتِ فؤاد برگشت که دستهایش دور فرمان محکم بود و چشمش به پیچِ تندِ انتهای جاده که در م...
بروزرسانی در : ۸۰ روز پیش
-
رمان پاره چین - پارت 217
- جرزنی کردی! من واسه فردا برنامه چیده بودم. فؤاد لبخندی زد که گوشهٔ چشمهایش را به شکلِ زیبایی چروک انداخت. لبم را کوتاه بوسید و زمزمه کرد: - یه بارم فردا. تولدت مبارک عزیزترینِ من. نگاهم در نگاهِ پر از مهر و خواستنش گره خورد، نگاهی که انگار داشت تمام روزهای سخت را جبران میکرد. کیک را از او گر...
بروزرسانی در : ۸۰ روز پیش
-
رمان پاره چین - پارت 216
- ولی تو نخوای، هیچ اتفاقی نمیافته. نگاهِ پرمهرش، خواهش و وسوسهای داشت که روح و جسمم را بهسمتش میکشید. خیره شدم به چشمهای مشتاق و بیتابش و بیتردید گفتم: - نمیخوام مرزی بینمون باشه. انگشتانش میان انگشتانِ دستم فرورفت و لبهایش چسبید به سرشانهٔ لختم. بوسهای گرم و شروعی آرام که کمکم به اوج...
بروزرسانی در : ۸۰ روز پیش
با احترام، به اطلاع شما میرسانیم که این رمان به پایان رسیده است و بنا به درخواست نویسنده، به منظور چاپ یا ویرایش، از دسترس خارج شده است و دیگر امکان مطالعه ی آن وجود ندارد
الهه
0سلام من پول روپرداخت کردم ولی نمیدونم عضو شدم یانه؟
۲ ماه پیشفاطمه
0سلام وقتتون بخیر چرا پارت ها قفله تو کف رمان موندیم😞
۲ ماه پیش
دلربا عجملو | نویسنده رمان
سلام عزیز. قصه حق عضویتی هست.
۲ ماه پیشراضیه هستم
0رمان خیلی خوبیه.ولی کامل نیست تا صفحه ۸۰۰میاره دیگه بعدش چیزی نمیاره
۳ ماه پیش

فاطمه
0سلام چرا رمانتون پارتا قفله تو خماریش موندیم ️😣😞