پارت دویست و هفده :

- جرزنی کردی! من واسه فردا برنامه چیده بودم.
فؤاد لبخندی زد که گوشه‌ٔ چشم‌هایش را به شکلِ زیبایی چروک انداخت. لبم را کوتاه بوسید و زمزمه کرد:
- یه بارم فردا. تولدت مبارک عزیزترینِ من.
نگاهم در نگاهِ پر از مهر و خواستنش گره خورد، نگاهی که انگار داشت تمام روزهای سخت را جبران می‌کرد. کیک را از او گرفتم و گفتم:
- تولدم نه... تولدمون مبارک.
با تکرارِ تولدمون مبارک، کاناپه را دور زØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️