پاره چین به قلم دلربا عجملو
پارت دویست و هفده :
- جرزنی کردی! من واسه فردا برنامه چیده بودم.
فؤاد لبخندی زد که گوشهٔ چشمهایش را به شکلِ زیبایی چروک انداخت. لبم را کوتاه بوسید و زمزمه کرد:
- یه بارم فردا. تولدت مبارک عزیزترینِ من.
نگاهم در نگاهِ پر از مهر و خواستنش گره خورد، نگاهی که انگار داشت تمام روزهای سخت را جبران میکرد. کیک را از او گرفتم و گفتم:
- تولدم نه... تولدمون مبارک.
با تکرارِ تولدمون مبارک، کاناپه را دور ز
لطفا صبر کنید...
