پارت دویست و هفده :

- جرزنی کردی! من واسه فردا برنامه چیده بودم.
فؤاد لبخندی زد که گوشه‌ٔ چشم‌هایش را به شکلِ زیبایی چروک انداخت. لبم را کوتاه بوسید و زمزمه کرد:
- یه بارم فردا. تولدت مبارک عزیزترینِ من.
نگاهم در نگاهِ پر از مهر و خواستنش گره خورد، نگاهی که انگار داشت تمام روزهای سخت را جبران می‌کرد. کیک را از او گرفتم و گفتم:
- تولدم نه... تولدمون مبارک.
با تکرارِ تولدمون مبارک، کاناپه را دور ز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!