دوست داشتی؟
رمان یهویی عاشقت شدم اثر barannn

رمان یهویی عاشقت شدم

  • به قلم barannn
  • ⏱️۱ ساعت و ۴۲ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 101K 👁
  • 355 ❤️
  • 498 💬

خلاصه رمان عاشقانه یهویی عاشقت شدم

این رمان پر از اتفاقات یهوییه یهویی دیدن. یهویی عاشق شدن. تصمیم یهویی. رفتن یهویی. تصادف یهویی و خیلی اتفاقات یهویی دیگه باران دختریه که با یه پسر به نام محمد آشنا میشه و کم کم بهش دلبسته میشه فارغ از اینکه محمد هیچ حسی نسبت بهش نداره بعد از کلی اتفاق که میفته محمد میره سربازی و باران تا یک سال و نیم از محمد خبری پیدا نمیکنه ...

قسمتی از متن رمان یهویی عاشقت شدم

(تیکه کلامم اینه که به اخر هر کلمه یه "و" بچسبونم مثل بی ادب که میشه بی ادبو البته این تیکه کلام اصلیمه)
به جایی که هرهر بخندین حداقل میومدین کمکم
سریع بلند شدم و یه دستی به لباسام کشدیم و رفتم پیش خاله اینا نشستم همینطور اونا مشغول حرف زدن بودن منم نگاهشون میکردم
فرش رو کنار دریا رویه ماسه ها پهن کرده بودن ،وقتی به رو به رو خیره میشدی دریا رو به روت بود و واقعا حس خوبی داشت، کنارمون چندین خانواده بودن و همشون مشغول بگو و بخند
با همدیگه بودن
بزرگتر ها مشغول با هم صحبت میکردن و منم واقعا حوصله ام داشت سر میرفت برایه همین از بابا اجازه گرفتم که یه سر برم اون طرفا یه دور بزنم ، حدودا چند متر از ما دورتر یه سکو خیلی بزرگ بود که به دریا راه داشت و از روش میشد از بالا دریا رو دید..رفتم طرف اون سکو و اروم اروم ازش بالا رفتم و بعد تا اخر سکو رو راه رفتم ،وقتی به انتها رسیدم همونجا نشستم
دریا رو خیلی دوست داشتم و واقعا فکر نکنم کسی باشه که از دریا بدش بیاد...چشمامو بستم که به دریا فکر کنم اما یهویی ذهنم رفت طرف محمد و به ذهنم اجازه دادم که بهش فکر کنم
به اینکه چطور اشنا شدیم و اون چطور ادمی میتونست باشه؟رفتارش، طرز تفکر و کلی چیزایه دیگه...یه لحظه قلبم تیر کشید ،خیلی درد داشت و با دستم محکم فشارش دادم که از دردش کم شه ولی نشد ،به اجبار از جام بلند شدم و لبه سکو رو گرفتم،یکم که جلوتر رفتم دیگه نتونستم ادامه بدم و افتادم،یه پسره اومد و گفت:
+خانم چیشده به کمک احتیاج ندارین؟
یه متشکرم گفتم و خودم بلند شدم رفتم سمت بابا اینا نشستم ،هنوز مشغول صحبت در مورد ماشین بودن و منم ترجیح دادم در مورد درد قلبم چیزی نگم
یهو متوجه نبودن بردیا و اریان شدم که وقتی از خاله پرسیدم به پارکی که پشت سرمون بود اشاره کرد و اونا رو اونجا دیدم
بعد از خوردن شام که کوکو سبزی بود رفتیم خونه خیلی خسته بودم خواستم بخوابم که یادم افتاد به محمد قول داده بودم بهش پیام بدم
ای خدا اخه الان چه وقت قول دادن بود ....وای دوباره قلبم تیر کشید چرا من اینجوری شدم درد معدم کم بود که اینم بیاد روش؟
حدود 5 سال پیش حالم بد میشه و میبرنم دکتر و دکترا میگن آپاندیسم مشکل پیدا کرده و باید درش بیارن من خیلی گریه میکنم ولی به زور میبرنم تویه اتاق عمل
وای باورتون نمیشه چقدر اتاق عملا خوشگل بودن و چون داییم یکی از پرسنل های اونجا بود اجازه دادن یکم اتاقا رو نگاه کنم و بعدش رفتم رویه تخت دکتر جراح آقای مهمان نواز بود
به جایه اینکه بیاد منو عمل کنه رفته بود یجا نشسته بود وسرش رو کرده بود تویه موبایلش منم یکم غر غر کردم و یکم کل کل کردیم که هنوزکه هنوزه هم وقتی همومیبینم باهم نمیسازیم.. منو بیهوش کردن ...مامان میگه وقتی از اتاق عمل اوردنم بیرون خون بالا میاوردی که دکترا گفتن همزمان با در اوردن آپاندیس معده ام رو هم شستشو دادن
بعدش دکتر یه قرص اشتباهی میده و باعث درد کلیه ام هم میشه
(خداشانس بده این همه درد باهم)
صبر کردم تا همه بخوابن و بعد بتونم برم سراغ موبایلم،بعد از نیم ساعت از اتاقم خارج شدم ،همه تویه اتاقاشون بودن ،اروم اروم از پله ها رفتم پایین و بعد به سویه اشپزخونه،مثله دفعه قبل از کابینت بالایه ظرفشویی موبایلمو برداشتم و بعد دوباره رفتم سمت اتاقم
موبایلمو روشن کردم و بعد از روشن کردن سریع به فضایه مجازی سر زدم ..دوتا پیام از محمد داشتم
باشه بسلامت+
هنوز برنگشتی نصفه شبه ها+
یه نگا به ساعت انداختم، ساعت 2 و 30 بود سریع جوابشو دادم
سلام تازه برگشتم _
5دقیقه نشده بود که جواب داد
الان که نصف شبه الان برگشتی؟+
خب آره با دوستام دریا بودیم_
تااین وقت شب؟+
دیدم زشته بعد میگه مگه خانواده نداره که گذاشتن تا این موقع شب دخترشون بیرونه برایه همین گفتم
نه مامان اینا هم بودن_
اها خوش گذشت ؟+
هی بدک نبود_
کلی صحبت کردیم که بالاخره گفت
من خوابم میاد تو خوابت نمیاد؟+
نه میشه یکم دیگه بمونید؟_
باشه+
با هم همینطور مشغول صحبت شدیم،موضوع صحبتامون یا درمورد ترس از مار بود و یا جن
تا اینکه دیگه دم دمایه صبح بود قرار شد بخوابه منم خوابم میومد،دوباره رفتم موبایلمو گذاشتم سر جاش و اومدم خوابیدم
روزها همینطور میگذشتن تا اینکه یه هفته فهمیدم اینترنتم داره تموم میشه.. کلی ناراحت شدم و بعدش تصمیم گرفتم که شب به محمد موضوع رو بگم
همه که خوابیدن باز رفتم سمت موبایلم مثل همیشه حدودا تا صبح صحبت کردیم و زمانی که مامانم خواست صدام بزنه که بلد شم اماده شم برم مدرسه من موبایلمو سریع گذاشتم زیربالشتم
خودمو به خواب زدم و وقتی الکی مثلا مامانم بیدارم کرد لباسام رو پوشیدم و دوباره مشغول حرف زدن شدم هنوز 30 دقیقه مونده بود تا برم مدرسه برایه همین گفتم
_محمد شرمنده ولی دیگه باید خداحافظی کنم
جوابی دریافت نکردم که چند دقیقه بعد جواب داد
+محمدخوابید
خندیدم و گفتم _پس الان کی بود جواب منو داد؟
+من روحش هستم
_خب بزن پس کله اش تا بیدار بشه
عه چیکارش داری بزار بخوابه+
_خب باشه فقط بهش بگو اگه من دیگه نیومدم تقصیر خودشه
+اخه چرا
_چون دیگه نمیتونم بیام
+چرانمیتونی بیای
_اخه اینترنتم داره تموم میشه و بابامم میگه چون کسی استفاده نمیکنه شارژ نمیکنم اخه نمیدونه موبایلم پیشمه
وااای چه سوتی دادم خدا کنه حواسش به جمله اخریم نباشه
+خب چیکار کنیم حالا من تازه داشتم بهت عادت میکرد
از این حرفش تعجب کردم و گفتم
_خب تو این سه ماه اخیر تعداد استفاده من از اینترنت زیاد بوده برایه همین متاسفانه داره به پایان میرسه
+ببین من هرکاری بخوای میکنم برات ولی بمون
_بابا میگم قبلا استفاده زیاد بوده ، الانم متاسفانه دیگه نمیشه کاریش کرد


بیشتر بخوانید
نظرات رمان یهویی عاشقت شدم
  • آیدا

    0

    خیلی قشنگ بود جلد دوم کی میاد اسمش چیه

    ۱ هفته پیش
  • نیکا

    0

    واییییی بنظرم هرچی از این رمان بگم کمه خیلی عالیهه. اخه دختررررر دست از سره اون محمد دوست مجازی بردار اون ترو دوست داره ولی این محمد دوست داره نمیخوام عین ادم بزرگا نصیحت کنم ولی اون عاشقتهههه بهم بگین که اخر باران نمرد🤕🥺 جلد دوم کی میاددددد😭😭😭😭😭

    ۳ هفته پیش
  • یاسمین

    1

    عالییی بود خیلی خوب بود فقط تو رو خدا بجو که باران نمرد ❤️ 🩹 جلد دومش کی منتشر میشه🥲 در ضمن دست نویسنده درد نکنه خیلی خود بود دمت گرمممممم 😉👏

    ۴ هفته پیش
  • نازی

    0

    عالی بود کی جلد دومش میاد😍

    ۱ ماه پیش
  • فادییییی

    3

    این دیگه چه رمانی بود حیف این وقتی که من واسه خوندنش گذاستم بیسرو تح هیچیش معلوم نبود ،نخونید بهتره

    ۱ ماه پیش
  • Aylar

    1

    جلد دوم کِی میاد؟

    ۱ ماه پیش
  • آذر نادری خیلی هم قش

    0

    خیلی قشنگ وعالی بود ای کاش ادامه داشت ظنر خوب است من از'فیلم های چینی دوست دارم

    ۱ ماه پیش
  • پگاه

    0

    رمان خوبی نبود! واضح بیان نشده بود اصلا. خواننده واقعا نمیتونه از نوشته ها چیز ی رو درک و تصور کنه اونم به درستی چون خیلی غیر واقعی پ درهم برهم نوشته شده بود!

    ۱ ماه پیش
  • نفس

    6

    بسیارررر بدددددد مضخرف بود و هیچی معلوم نبود

    ۲ ماه پیش
  • دلارام

    2

    عالی بود دست سازنده اش درد نکنه... فقط باران مرد؟جلد دوم کی منتشر میشه؟

    ۲ ماه پیش
  • فائزه

    0

    فوق العاده زیبا بود دوستش داشتم

    ۲ ماه پیش
  • اسرا

    0

    جلد دوم توروخدا

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    2

    سلام لطفا ادامه رمان وزودتربذارید لطفا زود فصل دوم هم بذارید

    ۲ ماه پیش
  • عفت

    2

    لطفا فصل دوم بزارید خیلی منتظرم

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    6

    مزخرف اصلأ به هیچ عنوان نخونیدش

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!