لیست کلیه پارتهای رمان مهیس : پارت های 1 تا 7
تعداد کل پارت های منتشر شده : 7
-
رمان مهیس - پارت 1
به نام عشق راهنما: سرزمین ها سرزمین انسان ها:زمین،که انسان ها روی آن زندگی میکنند. بیشتر از انسان ها تشکیل شده ولی موجودات ماورایی طرد شده را نیز شامل می شود. دنیای میانی:سرزمینی که بین دنیای انسان ها و سرزمین ایلوس قرار گرفته است. مانند دنیای موازی بین آنها قرار داشته و دارای ویژگی های م...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان مهیس - پارت 2
تا خونه دویدم و نردهی حصار رو کنار زدم. خب اینجا روستا بود. درست بود که انسانها هنوز تو دوران حماقتشون مونده بودن و تازه داشتن خونه میساختن، ولی ما فرق داشتیم. حتی توی روستا هم امکانات فوران میکرد. در خونههامون همیشه باز بود. میگفتن از وقتی شاهزاده به دنیا اومده، همهچیز درست شده و دیگه ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان مهیس - پارت 3
وقتی رسیدیم، در مدرسه داشت بسته میشد. بچهها شروع کرده بودن به دویدن. وی دستمو گرفت و مثل سگ دوید، منم با خودش کشید داخل. همون لحظه که وارد شدیم، در بسته شد. سریع برگشتم و یه نگاه به دیاکو، سرایدار پیر و احمقمون، انداختم. وی با صدای بلند گفت: «دیا! از این به بعد حواست باشه تام بیاد تو بعد...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان مهیس - پارت 4
وی سلقمهای بهم زد و گاب حرفم رو گرفت: ـ همونطور که استاد لین گفتن، برای آشنایی با تاریخ سرزمینمونه. این سفر اجباریه و طوری نیست که شما یا کس دیگهای بخواد دلیلش رو زیر سوال ببره. ـ ما به اندازهی کافی با تاریخ گه سرزمینمون آشنا هستیم. هیچوقت براتون سوال نشده چرا نمیخوایم دربارهش چیزی بدون...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان مهیس - پارت 5
من واقعاً نمیخواستم از این طلسم استفاده کنم. وقتی میتونستم هر کاری رو خودم انجام بدم و بقیه رو مجبور به انجام کاری که میخوام کنم، چرا باید دست به دامن یه طلسم مزخرف بشم؟ بعد از این حرفها، بالاخره آماده شد آموزش بده.... ـ خب، برای اجرای طلسم فقط کافیه سنگهای بست و اجبار رو زیر پای طرف پرت ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان مهیس - پارت 6
تام ضربهی محکمی به کتفم خورد و از شدت درد، با خشم چشمهامو باز کردم. مشتم رو بلند کردم و کوبیدم به سر وی، همزمان از زیر میز با پام یه لگد به شکمش زدم. نفسش برید، "آخ" بلندی کشید و با زحمت گفت: ـ عوضی، معلم دو ساعته داره صدات میکنه. جواب نمیدی، دیوونه شده. میخواد نیست و نابودت کنه! نگ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان مهیس - پارت 7
ناشناس خونِ روی لبم رو پاک کردم. نفس عمیقی کشیدم. صدای شاد آهو از دور بلند شد: -ملکه! پیداش کردیم! جیغی زد و خودش رو به هوا پرتاب کرد. -وای نمیتونم باور کنم! بالاخره جفتش رو پیدا کردیم! اشک از چشمم سرازیر شد. دستم رو گذاشتم روی شکمم و شادیش رو حس کردم. حتی همین دیدار کوتاه، یه تکه از ر...
بروزرسانی در : دیروز
- 1
