پارت هفده :

راوی - چند ساعت قبل


خسته، درمانده و بی‌نهایت نگران.....

تام را تا اقامتگاه کول کرده بود.

همیشه یه پای ماجرا این بود که دلیل هیچ‌کدام از اتفاقات را نمی‌فهمید.

دلش می‌خواست کمکش کند، اما انگار تام، کمکش را نمی‌خواست!

همه‌چیز را مخفی می‌کرد و انتظار داشت رفیقش از لابه‌لای نگاه‌ها و سکوت‌ها، حقیقت را بفهمد!

وی درون آن سالن مجلل بالا و پایین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساحل

    2

    عالیی بود میشه عکس تام رو بزارید

    ۳ روز پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    بینظیر اصلا تک 😘😘ممنون خسته نباشید

    ۵ روز پیش
  • آمنه

    0

    خیلی خوب بود ممنون بانو موفق باشی

    ۶ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    قوربانت🥰🥰🥰

    ۶ روز پیش
  • هانا

    2

    به نظرم رمان خیلی خوبیه ومشتاقانه منتظر پارت های جدیدم .ممنون از نویسنده عزیز

    ۶ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    قوربانت عشقم🥰🥰🥰

    ۶ روز پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    آفرین وی بلاخره به غیر از حرف زدن کار دیگه ای هم از دستت بر میاد😁😅تام منتظر بود چی توی دستش باشه 🤔

    ۶ روز پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    وی خیلی خیلی شخصیت مهم و بدبختی داره

    ۶ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️