مهیس به قلم یسنا حسین پور
پارت پانزده :
راوی
همزمان با فریادی که کشید، موجی از انرژی نیز همراه آن آغاز شد.
وی و گابریل همراه با سوختن پوستشان،به عقب پرتاب شدند.
سیوک که ترسیده و هول شده بود، با دیدن آن انرژی عظیم دستانش را جلوی صورتش سپر کرده و منتظر درد شد.
ولی با شنیدن صدا و نوری که از گیره خارج شد، دید که چطور آن انرژی را جذب کرده و رنگ یشمِ سبز گیره، از پایین به بالا تیره و کمکم سیاه شد!
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه ❤️
1ممنون نویسنده جون عالی بود 💜💜
۱ هفته پیش
یسنا حسین پور | نویسنده رمان
قوربانت🥰🥰
۱ هفته پیشآنی
0خودم پیش مرگت بشم بچمم کم حرص و جوش بخور عشقت به زودی زود میاد ور دلتت🥹🥹
۱ هفته پیش
یسنا حسین پور | نویسنده رمان
فععععک نکنمممم😂😂 چون کلا ادم مریضیم قراره خیلی حرص بخوره
۱ هفته پیشانی
0ترو به خدا کم حرصش بده🥹😭😭😂😂😘❤️
۱ هفته پیش
یسنا حسین پور | نویسنده رمان
دوست دارم تام و زجر بدم واقعا لذت میبرم دست خودم نیست خیلی خیلی دوست دارم عذاب بکشه
۱ هفته پیشنهال
0میدونی چرا این اسمش چیزی به نام کرم دارمه
۱ هفته پیش
یسنا حسین پور | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۱ هفته پیشانی
0الهی دورت بگردم تام بچم چقدر بی قراره عشقشهه🥹🥹😭😭😍😍😘😘
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نیلوفر ابی
0🤗🤗💗💗💕💗ممنون شاهکار بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر