پارت پانزده :

راوی


همزمان با فریادی که کشید، موجی از انرژی نیز همراه آن آغاز شد.

وی و گابریل همراه با سوختن پوستشان،به عقب پرتاب شدند.

سیوک که ترسیده و هول شده بود، با دیدن آن انرژی عظیم دستانش را جلوی صورتش سپر کرده و منتظر درد شد.

ولی با شنیدن صدا و نوری که از گیره خارج شد، دید که چطور آن انرژی را جذب کرده و رنگ یشمِ سبز گیره، از پایین به بالا تیره و کم‌کم سیاه شد!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر ابی

    0

    🤗🤗💗💗💕💗ممنون شاهکار بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر

    ۵ روز پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    ممنون نویسنده جون عالی بود 💜💜

    ۱ هفته پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    قوربانت🥰🥰

    ۱ هفته پیش
  • آنی

    0

    خودم پیش مرگت بشم بچمم کم حرص و جوش بخور عشقت به زودی زود میاد ور دلتت🥹🥹

    ۱ هفته پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    فععععک نکنمممم😂😂 چون کلا ادم مریضیم قراره خیلی حرص بخوره

    ۱ هفته پیش
  • انی

    0

    ترو به خدا کم حرصش بده🥹😭😭😂😂😘❤️

    ۱ هفته پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    دوست دارم تام و زجر بدم واقعا لذت میبرم دست خودم نیست خیلی خیلی دوست دارم عذاب بکشه

    ۱ هفته پیش
  • نهال

    0

    میدونی چرا این اسمش چیزی به نام کرم دارمه

    ۱ هفته پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۱ هفته پیش
  • انی

    0

    الهی دورت بگردم تام بچم چقدر بی قراره عشقشهه🥹🥹😭😭😍😍😘😘

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️