مهیس به قلم یسنا حسین پور
پارت دوازده :
داشتم به حرفاش گوش میدادم که یکهو حباب بزرگی حدود هزار متر جلوتر، روی سطح آب شکل گرفت.
موج عظیمی همراهش اومد و .... یه مار عظیم، یا شاید یه اژدها، از آب بیرون زد. شناور توی هوا، با چشمهای سیاه و براقش بهم خیره شد و اون دهان بزرگش با نیشهای بلنده بیرون زده از اون و باز کرد. نیازی به فکر نبود... قصدش رو فهمیدم.
چشمهامو ریز کردم، زل زدم بهش.
نعرهی مهیبی کشید.
چش
لطفا صبر کنید...
