مهیس به قلم یسنا حسین پور
پارت ششم :
تام
ضربهی محکمی به کتفم خورد و از شدت درد، با خشم چشمهامو باز کردم.
مشتم رو بلند کردم و کوبیدم به سر وی، همزمان از زیر میز با پام یه لگد به شکمش زدم.
نفسش برید، "آخ" بلندی کشید و با زحمت گفت:
ـ عوضی، ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

انی
0بچم تام عاشقی بد دردیه تویی که ماشین استادتو آتیش میزنیُ حرفایی کسی هم برات مهم نیست ولی برا ی یه قطره اشک عشقت جون می دیدی چه زیباا