مهیس به قلم یسنا حسین پور
پارت هشتم :
تام
سرم رو به دیوار تکیه داده بودم.
از زندگی بریده بودم.
دیگه هیچچیز برام مهم نبود.
هر چیزی هم که تا الان مهم بود، توی چند ثانیه ارزشش رو از دست داده بود.
اما اون چشمها...
اون چشمهای لعنتی، حتی یه لحظه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

عاشق خونآشام ها
1وای تام میخوای بیای دنیای ما لازم نیست بری دنبال اون دختره بیا پیش خودم قول میدم بیشتر از اون ارومت کنم جیگر