پارت چهارده :

عصبی شدم. نمی‌دونم چی بیشتر اذیتم کرد.

جمله‌ش؟

یا اون "شازده" گفتن لعنتیش؟

در کسری از ثانیه روی سرش پریدم و مشتم و محکم به صورتش کوبیدم.

افتاد زمین.

روی سینه‌ش نشستم.

موهای کوتاهشو کشیدم، و کنار گوشش، آروم ولی سرد گفتم:

-یه بار دیگه منو با اون لحن و اون لقب صدا بزنی، زبونتو به خوردت می‌دم.

نگاهتو هم درست کن!

این تو بودی که بدو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نیلوفر ابی

    0

    معرکه بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر

    ۵ روز پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    چه هیجان انگیز خیلی خوب بود ممنون نویسنده جون 💜💜

    ۲ هفته پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    قوربانت🥰🥰🥰

    ۲ هفته پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۲ هفته پیش
  • آرامش

    0

    وای یعنی چی شد اون صداها چی بودن ..مهیس اسم دختر ملکه سامانتاس

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️