پارت نود و نهم :

صدای بوق‌های فاصله‌‌دار هربار نفسم را بند می‌آورد. نمی‌دانستم پشتِ کدامین بوق صدای مردانه‌اش خواهد پیچید. نگاه‌ام به آسمان بود و سرمای شبانه تنم را به مور مور انداخته بود که آن‌طرف خط آزاد شد.
موبایل را بیشتر به گوش راستم فشردم و بی‌آنکه بخواهم اخم‌هایم درهم شده بود. زنی آن‌طرف خط الو الو می‌کرد و از من می‌پرسید چه‌کسی هستم.
انگار که سطلی از آب یخ بی‌خبر روی سرم خالی کرØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    سهراب که بازیچه شون نیست

    ۲ سال پیش
  • Hadis

    0

    قشنگ بود، ممنون نویسنده جان❤️ تقصیر هیچکدوم نبوده این جدایی هرچند همتا یکم ترسو عمل کردو خیلی تلاش نکرد اما خب شرایطش هم حساس بود... الان که شرایط جوره همتا یکم ناز میکشه تا یاد بگیره سریع تسلیم نشه

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    💙🤍🧡💚🤎🩶🩵💜❤️💛

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون👏🙏🌺

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    سهراب حق داره ولی خوب بخشش ازسهراب دیگه که همیشه بزرگواربوده

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    میدونستم که همچنین اتفاقی قراره بیفته ،دور از ذهن نبود ،عکسالعمل سهراب برمیگرده به رفتارهایی که تا الان از همتا دیده ،همتا به قول دایی باید صبوری کنه و یه کم ناز سهراب رو بکشه ،ممنونم نویسنده جان 🌹♥️

    ۲ سال پیش
  • کُلثوم

    2

    وای پاشو بیا دیگه سهراب.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️