پارت دوم :

به لطف آرام‌بخش‌های تزریق شده، ضربان قلبم آرام شده بود و نفس کشیدنم هم بهتر. به حال خودم که آمدم سرم را بی‌حس به سمتی دیگر چرخاندم. همان دختر، کنار پهلویم  با چشم‌هایی بسته سرش را روی تخت گذاشته بود. چرا  نمی‌شناختمش و چهره‌اش برایم آشنا نبود! بعداز دیدن او نگاهم تا دستِ گچ گ

پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • آرزو

    0

    فعلا که خوبه هنوز تا آخرش نخوندم

    ۲ سال پیش
کپی شد!