مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت یک :
سبُکی تنم را حس میکنم، انگار هیچ وزنی ندارد، حتی از بلندی هم پرت میشوم و نمیفهمم چرا.
ترسخورده با تنی که چون پَر در تاریکی رقصیده دستهایم را به دور تنم میپیچم و در فضایی خالی از هیچچیز غوطهور میشوم. جیغهای بیامانم چرا به گوش کسی نمیرسد؟نکند تمام دنیا کَر شپارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
0عالیهههههه
۱ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
🌹💖
۱ سال پیشمریم
0عالی
۲ سال پیشمیو
0عالییی
۲ سال پیشمیو
0عالییی
۲ سال پیشحسنات
0عالی بود
۲ سال پیشسارا
0عالی است
۲ سال پیشیاسی
0لذت بردم همه چی رو ب صورت واضح نوشته بود
۲ سال پیشآسیه
0پارت ها تا میخواد دانلود بشه خیلی طول میکشه اصلا خوب نیست
۲ سال پیشفاطمه
0فاطمه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

HADIS
0بنظرم رمان خیلی محشریه😉