مردمک سفید به قلم سحر حاجیوند
پارت صد و دوم :
هرچه به روز عقد نزدیکتر میشدیم سمآء را کمتر در خانه میشد پیدا کرد. میدانستم خودخوری میکند و ته دلش از دست سهراب چرکین است. وای به روزی که بو میبرد من هم به سهراب برای دلِ خودم و به بهانهی عقد او زنگ زدهام و جواب رد شنیدهام. دیگر آرام و قرار نمیگرفت.
از صبحِ روز پنجشنبه مثل دیوانهها به حال خودم نبود. حس میکردم الانهاست که میان این شلوغیها سهراب از در بیاید داخل.
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون از شما.
۱۲ ماه پیشتمنا
0ولی درکل قلم روان وپرکششی دارید طوری ک چندساعته تمومش کردم
۱ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
نوش نگاهتون.
۱۲ ماه پیشفاطمه
0خیلی رمان زیبایی بود باتشکر از نویسنده عزیز😍
۱ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون.خوشحالم که مورد پسند واقع شد.
۱۲ ماه پیشتمنا
0خیلی قشنگ بود فقط من موندم این هدی چقدر اشک داره ک تموم نمیشد😁
۱ سال پیشZahra
1عالی بود مرسی از نویسنده عزیز 😍
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
🌹🌹💕
۲ سال پیشستاره
1رمان بسیار زیبایی بود ممنون از نویسنده محترم
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
❤💖💖
۲ سال پیشالهام
0خیلی خوب بود
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
سپاس💖
۲ سال پیشمونا
0واقعا لذت بردم،ممنون از قلم بسیار زیباتون.
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون از شما دوست گرامی❤
۲ سال پیشصحرا
0اولین نظرمه تو این رمان عالی بوود جوری که بکوب خوندم و همین الان تموم شد قلمت مانادرسته کوتاه بود اما کم کاری من ندیدم توش موفق باشی
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون از وقتتون دوست عزیز که در اختیار من و رمانم گذاشتید.
۲ سال پیشد
0رمان خوندم ،خوب بود فقط کوتاه بود وهمتا یه دختر قوی بود ولی بعضی وقتا خیلی بیش از حد ضعیف عمل میکرد که با شخصیتش نمیخوند
۲ سال پیش..
0خیلی قشنگ بود کاش طولانی تر بود
۲ سال پیشماهرخ
1عالیییییی
۲ سال پیشالنا
1خسته نباشی عزیزم
۲ سال پیشسارا
1خوب بود. خسته نباشید. ❤️❤️❤️
۲ سال پیش؟؟
1خیلی خوب بود خسته نباشید
۲ سال پیش
سحر حاجیوند | نویسنده رمان
ممنون مخاطب های درجه یک که تا آخرین لحظه کنار همتا و سهراب بودید.💕💕💕
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ارزو
0رمان بسیار عالی وپر کششی بود ممنون از نویسنده که قلم خوبی دارن