دوست داشتی؟
رمان گیسو کمند (جلد دوم) اثر نگین حبیبی

رمان گیسو کمند (جلد دوم)

  • زبان فارسی
  • 73.7K 👁
  • 230 ❤️
  • 97 💬

خلاصه رمان عاشقانه گیسو کمند (جلد دوم)

بعداز بسته شدن پرونده باند دان ، حالا دانیال و کمند و صدرا و کسری یه زندگی عادی به دور از هرجور خلاف و ناامنی رو دارن و همه جوره سعی میکنن این آرامش رو حفظ کنند. همه چی به وفق مُراده ولی این وسط کمند نگرانه؛نگران از دست دادن خوشبختیش.نگران از دست دادن خونواده اش؛آیا این افراد می تونن بدون تاوان به زندگی ادامه بدن؟؟

قسمتی از متن رمان گیسو کمند (جلد دوم)

آهی کشیدم و بهشون چشم دوختم...خوابیدن...دست و پاهام درد گرفته بود...خیلی طول کشید تا این لالایی هارو حفظ کنم!با این حافظه ای که من دارم...والله به خدا!
هرکدومو توی تخت خودشون گذاشتم...از اتاق بیرون اومدم..از پله ها پایین اومدم که کسری گفت:
-خسته نباشی دلاور...
دستمو بالا آوردمو گفتم:
-مونده نباشی برادر...
دانیال خندید و اشاره کرد کنارش بشینم...نشستم کنارش که دستشو دور گردنم انداخت...
صدرا-خـــــب خانوم دانشجو...چه خبر از دانشگاه؟
-پشیـــــمونم پشیمون!
دانیال-درس خوبه که...
با حرص نگاهش کردمو گفتم:
-بعله!برای مخ شما خیلی ام خوبه...نه مخ من که اندازه یه دیفرانسیل قد نمیده!
کسری-جون من چجوری تا اینجا ترمارو پاس کردی اومدی بالا؟
با ناله گفتم:
-التـــماس...
کسری-انقد وضعت خرابه؟
سریع جمع و جور شدم...درسم بد نبود...
-نخیرم...درسام که خوبه...فقط یکم انضباط...
دانیال-خانوم ما یه نمه شیطون میزنه...
صدرا و کسری خندیدن...آخر شب شدو کسری و صدرا عزم رفتن کردن...بعد از خداحافظی رفتم سمت اتاق بچه ها...در اتاقو باز کردم و نگاهشون کردم...دستی دور کمرم حلقه شد...میدونستم دانیاله...
-نگاه کن چه معصوم خوابیدن...
لبخندی زد و گفت:
-ماهم بریم بخوابیم...
لبخند زدمو سرمو به نشونه موافقت تکون دادم...
****
تند تند مقنعه مو سر کردم...در حالی که جوراب می پوشیدم از پله ها پایین اومدم...وارد آشپزخونه شدم...دانیال خیلی ریلکس داشت چای میخورد...در حالی که تند تند چاییمو میخوردم گفتم:
-تو بچه هارو میبری دیگه؟
سرشو به علامت آره تکون داد...کوله پشتیمو برداشتمو گفتم:
-پس من رفتم!
دانیال سریع بلند شدو گفت:
-چیزی نخوردی که!ضعف میکنی...
چشمکی زدمو گفتم:
-پول...
لقمه ای که برای خودش گرفته بودو به زور توی دهنم چپوند!!!چپ چپ نگاهش کردم و با دهن پُر گفتم:
-خداحافظ...
خندید و هُلم داد سمت در...وارد حیاط شدم...سریع سوار ماشین شدمو از دروازه زدم بیرون...پیچیدم توی کوچه...آخ آخ...گوشیم یادم رفت!دزدگیر ماشینو زدمو دوییدم توی خونه...دانیال درحالی که گوشیمو دستش گرفته بود اومد سمتم...خیلی خونسرد بود...
-خیلی ریلکسیا!نمی شد یکم زودتر منو صدا میکردی؟
دانیال-دنیا برعکس شده!قبلا زنا شوهراشونو بیدار میکردن...الان شوهرا زناشونو...
ایشی گفتم و رفتم سمت کوچه...در ماشینو باز کردم که متوجه رفتگر شدم که زل زده بود به ماشین و خونه...آب دهنمو قورت دادم...نگاه خیره مو که دید روشو برگردوند...یا خدا...اینا کی ان؟!چی ان؟!چیکار دارن به خونه و زندگی ما؟!نگاهم کشیده شد سمت دانیال که نگاهم میکرد...به زور لبخند زدمو سوار ماشین شدم...خدایا خودت به خیر کن...حرکت کردم...میدونم دیر میرسم...اوف...ذهنم بهم ریخته بود...آخه یعنی چی؟!یعنی...یعنی ممکنه این رفتگر به مرد دیروزی جلوی ماشین ربطی داشته باشه؟!نمیدونم...به دانشگاه رسیدم...با عجله رفتم سمت کلاس...راهرو خلوت بود..اوه اوه!به در کلاس رسیدمو در جا در زدم...
-بفرمایید...
خدایا...این استاد گند اخلاقس...خودت کمک کن!وارد شدم...ناخودآگاه دستم رفت سمت مقنعه ام و جمع و جورش کردم:
-سلام استاد...
دستمو که برای درست کردن مقنعه ام بالا بُردم کوله ام از زیر بغلم افتاد زمین...
استاد فقط نگاهم کرد...با التماس نگاهش کردم که گفت:
-بفرمایید بشینید...
خدایا شکرت!سریع نشستم...طبق معمول یکم درباره جلسه قبل حرف زد...و بالاخره گفت:
-خب...میریم سراغ مبحث جدید...
تک سرفه ای کردو گفت:
-قال رسول الله...
یهو یاد عقدمون افتادم...وقتی عاقد این کلمه رو گفت دانیال چه حرصی میخورد...داشت منفجر میشد...ناخودآگاه گفتم:
-النکاح سنتی...
نگاه همه برگشت سمتم...یهو به خودم اومدم!وای خدایا...عجب گندی زدم!کلاس رفت رو هوا!اما با داد استاد ساکت شدن:
-خانوم محترم!لطفا تشریفتونو ببرید بیرون!
-آخه چرا استاد؟!
استاد-مگه کلاس مسخره ای شماست؟دیر که میاید...تازه مزه ریزی هم می کنید؟!بفرمایید بیرون!
شرمنده کوله مو برداشتم و با سری افتاده از کلاس رفتم بیرون...آنچنان درو بهم کوبید که دلم میخواست خفه اش کنم مرتیکه خیکی رو!کنار دیوار سُر خوردم...اگه نزاره برم سرکلاس بیچاره ام...تا آخر وقت کلاس نشسته بودم...در کلاس که باز شد سریع بلند شدم...دانشجوها تک تک بیرون رفتن...استاد بدون اینکه نگاه کنه رفت...اییییش...گوشی رو درآوردمو به دانیال زنگ زدم:
-الو دانی؟
دانیال-جانم خانومم؟
-پرتم کرد بیرون...الانم یه راست رفت دفتر مدیر!
دانیال-کی پرتت کرد بیرون؟!استاد؟!


بیشتر بخوانید
نظرات رمان گیسو کمند (جلد دوم)
  • نگار

    0

    مرسی از رمان قشنگتون واقعاخیلی دوست داشتم لطفا فصل ۳رو هم بزارید

    ۱ ماه پیش
  • Nary

    0

    رمان قشنگی بود ولی رمان اولی هیجانش بیشتر بود و اینکه آخر رمانم خوب تموم شد از نویسنده بابت رمانی به این قشنگی ممنونم😘

    ۲ ماه پیش
  • فانتا

    0

    عالیییییییی

    ۳ ماه پیش
  • 𝑩𝒂𝒓𝒂𝒏

    0

    این رمان خیلی خوب بود اصن اشکالی هم نداشت ولی جلد اولش بهتر بود پیشنهاد میکنم بخونیدش خیلی خوبه

    ۳ ماه پیش
  • ...

    0

    رمان خیلی قشنگی بود و منم الان تمومش کردم ، فصل اول باید بگم قشنگ تر بود و می تونست به جای اینکه فصل دو بنویسه که خیلی هم لزومی به نوشتنش نبود.، یه پارت دیگه به فصل اول اضافه کنه و از سه تا بچه هاش می نوشت درکل خیلی قشنگ بودو خیلی لذت بردم از خوندنش

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    0

    خیلی دوستش داشتم واقعا خوب بود عزیزان پیشنهاد میکنم بخونید

    ۵ ماه پیش
  • حدیث

    0

    داستانش قشنگ بود،هیجان داشت،فصل اولش خیلی به دل نشست ولی فصل دومشم جذاب بود..من دوسش داشتم

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    اولین رمانی که خوندم ، فکر کنم اون موقع نهایتا ۱۴ سالم بود:) وواقعا به دلم نشست

    ۷ ماه پیش
  • زینوش

    1

    واقعا یکی از بهترین رمان هایی بود که خوندم دستتون درد نکنه

    ۱۲ ماه پیش
  • Maede

    4

    عالی بود دوسش داشتم🥹🤌🏻

    ۱ سال پیش
  • ستایش

    2

    بهترین رمانی بود ک خوندم مرسیییی

    ۱ سال پیش
  • زینب

    3

    این رمان بهترین رمانی بود ک خوندم هر دو جلد عالی بود مرسی واقعا 💋

    ۱ سال پیش
  • نازی

    3

    خیلی خیلی خوب بود من عاشق این رمانم این یکی از بهترین رمان هایی بود که تا حالا خوندم 🌸

    ۱ سال پیش
  • Aaaa

    5

    فصل اول رمان جالب تر اما این هم خیلی خوبه عاشق این رمان شدم همه رمان رو دوست داشتم از دان خوشم میاد چون جدی و در عین حال احساسیه حتما حتما این رمان بخونین و از دستش ندین

    ۱ سال پیش
  • بسیار داستانی عالی

    3

    بسیار داستان عالی وجذاب

    ۲ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!