دوست داشتی؟
رمان ملکه مافیا (جلد اول) اثر DENIRA

رمان ملکه مافیا (جلد اول)

  • به قلم DENIRA
  • ⏱️۵ ساعت و ۲۰ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 75.6K 👁
  • 63 ❤️
  • 56 💬

خلاصه رمان عاشقانه ملکه مافیا (جلد اول)

رمان درباره ی یک ملکه است که اصلاً لقب ملکه برازندش نیست . یه دختر عادی که می تونست مثل همه هم سن و سالاش، به راحتی زندگی کنه ؛ امّا انتقام یک مرد همه چیز زندگی اون رو عوض کرد. انتقامی که اگه نبود بانو، دلسا نمی شد و…

قسمتی از متن رمان ملکه مافیا (جلد اول)

و بعد تماس را قطع کرد. نیلوفر با تعجب زمزمه کرد:
- این چش شده بود؟
تلفن را سر جایش گذاشت و به سمت تختش حرکت کرد ؛ آن قدر خوابش می آمد که حتی نمی توانست به دلیل هول شدن یاسمن فکر کند.
************
ساقی بچه یک روزه را داخل گهواره گذاشت و رو به ساحل، خواهرش، کرد و گفت:
- خیلی خوشگله، نمی دونم به کی رفته.
ساحل با کمی دقت به بچه نگریست و بعد گفت:
- به منصوره خانم خدابیامرز نرفته؟ هرچند که تا چهل روزگی معلوم نمی شه رنگ چشماش چه رنگیه ولی انگاری چشماش سبزه.
ساقی ابرویش را بالا انداخت و گفت:
- منصوره خانم رو که من تا حالا ندیدم ؛ خوب اون سه سال قبل از ازدواج منو پیمان فوت کرد.
- آها اصلا حواسم نبود ، خب تو عکس ها رو که دیدی؟
- آره ولی کیفیت عکس ها کجا و این که از نزدیک ببینی کجا؟
ساحل آرام گفت:
- خب اینم هست...
ساقی آرام انگشتانش را روی لپ بچه کشید و گفت:
- پوستش حتی از پوست بلور هم نرم تره.
ساحل پرسید:
- وزنش چقدر بود؟
- چهار کیلو.
ساحل با تعجب پرسید:
- چهار کیلو؟!
- خوب چهار کیلو هم که نه ؛سه و نهصد ،البته قدش هم بلند بود :
ساحل زیر لب گفت:
- الهی! هم به بیمارستان دیر رسیدی ، هم وزن بچه زیاد بود، هم یه حاملگی پر خطر بود، هرچی بلا بود که سر تو اومد ساقی.
ساقی ابرویش را بالا انداخت و به ساحل نگریست. ساحل لبخندی زد و گفت:
- خوب راست می گم دیگه!
و بعد ادامه داد:
- باز جای شکرش باقیه که بچه سالمه.
ساقی بدون هیچ عکس العملی به کودک نگاه کرد ؛ آن قدر ناز و خوردنی بود که ساقی نمی توانست حتی یک لحظه هم نگاهش را از رویش بردارد.
- حالا اسمش رو چی می خوای بذاری؟
ساقی شانه ای بالا انداخت و گفت:
- نمی دونم.
- می ذاری بانو؟
ساحل و ساقی هینی کشیدند و به سمت در برگشتند. ساقی با دیدن بلور پوفی کشید و گفت :
- بلور! تو این جا چی کار می کنی؟
بلور با قدم های آرام آرام به سمت بچه رفت و گفت:
- می شه اسمش رو بانو بذاری ؟
ساقی نگاهی به تورج انداخت و گفت:
-اگه آقاجون راضی باشن !
تورج نگاهی به بلور کرد و گفت:
-من که کاره ای نیستم،به پیمان بگو دخترم.
ساحل آرام به ساقی گفت:
- آخه بانو هم شد اسم؟
ساقی خانم چشم غره توپی به ساحل رفت و گفت:
- وا! اسم به این قشنگی،معنیشم که خیلی قشنگه.
هرچند که خودش هم دقیق نمی دانست معنی اسم بانو یعنی چه،حتی معنی اسم بلور و بنیامین را هم نمی دانست،اسم بلور را نیلوفر انتخاب کرده بود و اسم بنیامین را هم که تورج،بلور با همان قدم های آرام و زیبایش به سمت دختربچه یه روزه رفت و گفت:
- چه قدر خوشگله مامان.
ساقی نگاهی به دختربچه یک روزه کرد و گفت:
-شبیه تو دخترم.
و در دلش به حرف خودش خندید،بلور اصلا شبیه این دختر بچه یه روزه نبود.بلور با خوش حالی گفت:
-یعنی من این قدر خوشگلم؟
ساحل خندید و گفت:
-پس چی؟ تو خوشگل ترین دختر دنیایی.
نیلوفر پوفی کرد و گفت:
-من می رم پایین پیش داداشام ؛ این جا حوصلم سر می ره.
و بعد به سمت پله های زیبای عمارت رفت.ساحل زیر لب جوری که فقط ساقی بشنود ، گفت:
- چی می شد زودتر می رفتی؟
و دوباره چشم غره ساقی رو به جون خرید.ساقی به بلور که بی حوصله در و دیوار را نگاه می کرد گفت:
-بلور،داداشت کجاست؟


بیشتر بخوانید
نظرات رمان ملکه مافیا (جلد اول)
  • Asma

    2

    گیج شدم اصلا هیچی نفهمیدم خیلی مسخرس و قلم فوق العاده ضعیف

    ۷ ماه پیش
  • Aylin

    3

    دو ساعته دارم میخونم هنوز هیچی نفهمیدم یکی بیاد بگه شخصیت ها رو توضیح بده خیلی قاطیه نمیفهمم واقعا تا الان فقط فهمیدم که درسا همون بانوعه

    ۱۰ ماه پیش
  • Khaterh

    0

    این رمان خیلی خوب بود و از اسمش هم خوشم اومد ممنون از نویسنده این رمان

    ۱ سال پیش
  • asra

    2

    تا پارت3 خوندم فق فهمیدم دلسا همون بانووه😅 ولی خیلی اسم داره خیلی قاطیه مخم صوت میکشه دیگه نا ندارم ادامه بدممممم 😐🤣

    ۱ سال پیش
  • رها

    0

    مزخرف ترین رمانی بود که خوندم وقتتون هدر ندین ارزش خوندن نداره

    ۱ سال پیش
  • ......

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • زهرا

    0

    خیلی جذاب بود ولی اینکه جلد دوم از زبان سوم شخص بود خیلی گیج کننده میشد

    ۱ سال پیش
  • پاشا

    0

    سلام داستان خوبی بود ولی زود تموم شد

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    شخصیت اصلیش و دوست نداشتم مقدمه وشروع خوبی داشت ولی....ادامش کمی تکراری و قابل پیش بینی بود

    ۲ سال پیش
  • زینب

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ماریا

    0

    جالبه ممنون از نویسنده عزیز

    ۳ سال پیش
  • باران

    1

    خیلی پیچیده بود ،سرسریم از موضعی که پیش میومد رد میشد ،هرجمله ایو دوبار باید میخوندی تا بفهمی چی به چیه به هر حال خسته نباشی نوسنده💚

    ۴ سال پیش
  • پوکر¡♧

    6

    بعضی چیزا اضافی بود و هی کش دادع میشد ، دلسا خعل بی دستو پا بودنش رو مخ بود کاش شخصیت جدی و زیرک داشت اینجوری جذاب تر میبود در هر حال راز الود و هیجانی بود . قلم عالی نبود اما ب نحوع خدش خوب بود 💛🤧

    ۴ سال پیش
  • .‌نمیگم

    6

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • مهسا

    6

    خیلی پیچیده بود شخصید های جدیدی درون بازی امدن و نمی شد فهمید کی دشمن و کی دوسته ولی اگه شخصیت هارو درست کرد و رمان رو به شکل دیگه بیان کرد می شه گفت رمان جالبی هست، پیچیده بودن رمان باعث بد بودن رمان

    ۵ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!