کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت شصت و هشتم :
***
هوا کمکم رو به تاریکی میرفت و همچنان خبری از کوبار نبود. دیانا برای بار هزارم به پیامهایی که بدون جواب مانده بودند نگاه کرد.
- یعنی اتفاقی براش افتاده یا پشیمون شده؟
ذهنش بدون اجازه برای خودش سناریوهای مختلف ساخت و با بیرحمی آنها را به صورتش کوفت.
- نکنه نظرش عوض شده؟ بعد از اینکه حال دلنواز بد شد اومد سمتم. یعنی ممکنه به خاطر شوک و فشار روحی از اون اتفاق باشه؟
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
نه بنده خدا همچین آدمی نیست🥲
دیروزمامان عسل
0دیانا جون به حرف مادرت گوش بده برو درس تو تموم کن برا خودت عزت نفس پیدا کنی تا از گوشه گیری و انزوا در بیای ..سهیل اگر واقعا دلش پیش تو باشه منتظرت میمونه اگر دلنواز خانم بزاره 🤗
۲ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
والا به خدا.
دیروززری
0اخ گوگولیای من🥹🥹
۲ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
😁🤍
دیروزمریم
0جون من یکاری کن سهیل عاشق دلنواز بشه ،اصلا خود دلنواز یه چیزایی راجب دیانا گفت که جنبه منفی داشت
۲ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
عاشق اینم که اینقدر طرفدار دلنوازی😭🤌🏻
دیروزZ.k
0آخیش خوب شد که نیلی زنگ زد
۲ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
آره از اورثینک هاش رها شد
دیروزافسون
0عزیزم خسته نباشی خیف که اتفاقات دنیا منتظره نمیشن و هیچ وقت بهت فرصت خوب شدن و مقابله نمیدن امیدوارم این شروع بدبیاری ی ها براشون نباشه 🤔🤕
۲ روز پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
افسون جونننن چقدر دلم برات تنگ شده بود🫂 عزیزی گلم سلامت باشی
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سعادت
0چرا حس میکنم که این دل نواز یه کاری میکنه که دیانا و سهیل رابطه هاشون به هم بخورد