کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت شصت و پنجم :
صبح وقتی سهیل از اتاقش بیرون رفت، صدای آکهیرو را شنید که گفت: با کی لج میکنی آخه؟ باید یه چیزی بخوری تا تقویت شی. اینجوری که نمیشه.
عسل و آکهیرو توی آشپزخانه نشسته بودند و آکهیرو قاشقی را جلوی او گرفته بود.
عسل با صدای بیجانی جواب داد: میلم نمیکشه آکهیرو... اصرار نکن.
ابروهای آکهیرو از روی غم خم شدند.
- فقط یکم... جون من! نکنه فرنی دوست نداری؟ چی میخوری برات همون رو بیارم
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
💋🤍
۴ روز پیشمریم
0بیچاره دلنواز کاش سهیل عاشق دلنواز میشد😥😥
۱ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
چه جالب یکی طرفدار دلنوازه😁
۴ روز پیشنشمین
0مرسی عزیز خدا قوت
۱ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
قربانت🤍
۴ روز پیشمامان عسل
0دلنواز ول کن سهیل نیست ..عسل احتیاج به کمک سهیل نداره خواهرش و شوهرش هستن دیگه ..کوبار پسرم برو دنبال نیلی ،بفکر خودت و دلت باش🤗🤗
۱ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
دلنواز دخترخاله ی عسله عزیزم. ببینیم چیکار می کنه😉
۱ هفته پیشسعادت
0چه خوش به حال دلنواز شد پیشنهاد ویلا میده
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
😂😂
۲ هفته پیشZ.k
1اخی عسل خیلی گناهان داره 🥺🥺 وای سهیل بیچاره عجب گیری افتاده با این دلنواز خانمی حالا حتما برای ویلا رفتن ماجرا ها دارن 😉😉نیلی کجایی بیا کمک😁😁
۲ هفته پیش
صالحه فروزشنیا (آدولفا) | نویسنده رمان
بیاید سهیل رو نجات بدید😂
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

زری
0حرکتش عالی بود👌👌