لیست کلیه پارتهای رمان جوخه بیوه ها : پارت های 121 تا 140
تعداد کل پارت های منتشر شده : 144
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 121
چند نفر از پسرا که تازه چشمم بهشون خورد با اطاعت از دستور جیسون به سمت ساختمونی که توی اون زندانی بودم رفتن. سرم رو بلند کردم و با تعجب به کوچه ای که پر از لشکر جیسون بود نگاه کردم. تمام کسایی که یک روزی به عنوان نوچه، دوست و یا همکار اون می شناختم همه جمع بودن. بخاطر من؟ تا من رو پیدا کنن؟ ...
بروزرسانی در : ۸۰۵ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 122
چشمای سه نفر پر از ترس شد و کم موند بود سیاهی چشماشون از بین بره. با نگاه خیره ام به اون پسره متوجه ی منظورم شد. از روی صندلی بلند شد دستی به استینهاش کشید و گفت: -که اینطور...پس یه بچه سوسول مامانی زده دست دوست دختر تردست رو شکسته. عصاش رو محکم روی زمین زد حتی چند نفر از نوچه های جیسون ه...
بروزرسانی در : ۸۰۴ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 123
این بار که می خواست سراغ پاش بره بدجور به دست و پا زدن و تقلا افتاد در حدی داد وفریاد می کشید و کمک می خواست که دو سه نفر از نوچه ها ریختن وسط و بزور مهارش کردن جیسون عصاش رو دور پاش انداخت و همون کار کوفتی لعنتی رو تکرار کرد و این دفعه این قدر اوضاع وحشتناک بود و سر و صدا به پا شد که جیغی ...
بروزرسانی در : ۸۰۳ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 124
فصل بیست و نه دو قلو ها با عصبانیت سرش داد کشیدم: -بس کن این قدر بهم دروغ نگو، از روز اول که باهام آشنا شدی فقط و فقط دروغ بافتی. بی توجه به من شربت پرتقالش رو اون قدر با نی خورد که صدا خر خر می داد. با دست گچ گرفته ام محکم زیر لیوانش زدم و زیر لب چندتا فحش دادم. بی حوصله سرش رو بالا آور...
بروزرسانی در : ۸۰۲ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 125
قدمی عقب رفت شوکه و ناراحت بهم نگاه می کرد اما من دیگه کاری با اون چشم ها نداشتم. چشم هایی که از روز اول من رو عاشقم کردن! پشتم رو بهش کردم انگار کف پاهام سیخ زده بودن نمی تونستم ازش دور بشم ازش فاصله بگیرم و برم. نفس عمیقی کشیدم تا هوایی که توش نفس می کشید رو توی ریه هام حبس کنم. چند قدم جلو...
بروزرسانی در : ۷۹۹ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 126
با چشمای گرد بهش نگاه کردم خواستم بهش بگم چرا به برادر خودت فحش می دی اما نمی شد نسنجیده رفتاری از خودم نشون بدم. پس از کنارش بیخیال رد شدم و گفتم: -قبل از این که دیگران رو مقصر بودی یه نگاه به خودت بندازی بد نیست. سرتا پاش رو نگاهی انداخت و گفت: -جز خوشتیپ بودن کار دیگه ای نکردم که. توی ...
بروزرسانی در : ۷۹۸ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 127
تکون شدیدی خوردم و چشمام رو باز کردم نفس توی سینم حبس شده بود و هینی کشیدم. متعجب با رگ گردنی که متورم شده بود نگاهم می کرد سرم رو بالا آوردم و متحیر گفتم: -جیسون! نا امید نالید: -چی شده؟ نفس زنان دستم رو در هوا تکون دادم و با صدای خفه ای گفتم: -باورم نمی شه...من من یادم رفته بود همه چیز ر...
بروزرسانی در : ۷۹۷ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 128
اما خیال تخلی که اون وسط رویای شیرینم رو خراب می کرد، جرج بود! ذهنم بدجور درگیر اون قل ناتو بود که چه نقشه ها و چه فکر ها توی سر داشت. از اول من رو با هدف به آغوش جیسون فرستاد و بعد خاطرات دروغین توی ذهنم انداخت تا من رو دشمن خونی جیسون کنه و می خواست دستام رو به خون جیسون هم آلوده کنه که تا حق...
بروزرسانی در : ۷۹۶ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 129
من اگه ده میلیون دلار پول در آوردم نه میلیون دلارش رو به بچه های یتیم، بد سرپرست یا بی خانمان دادم. چون چشیدم که چقدر درد داره اواره یا یتیم باشی. نفس عمیقی کشید دستش مشت شده بود. دستم رو جلو بردم و مشتش رو گرفتم. هیچکس به اندازه ی من نمی فهمید که جیسون چقدر سختی کشید. چون من هم دست کمی ا...
بروزرسانی در : ۷۹۵ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 130
ما بزرگ شدیم، اون توی بهترین کالج درس خوند و صاحب بیزینس و شغل خوبی شد، و من با جیب بری و پول دزدی خودم رو به زور بالا کشوندم ما بزرگ شدیم، اون توی بهترین کالج درس خوند و صاحب بیزینس و شغل خوبی شد، و من با جیب بری و پول دزدی خودم رو به زور بالا کشوندم. گرسنگی کشیدم، زخم خوردم و خونریزی کردم اما...
بروزرسانی در : ۷۹۲ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 131
لبم رو گزیدم و با حرص گفتم: -عجب آدمی بوده، اصلا نه انگار فقط ده سالش بود. -جرج خیلی باهوشه، منتها توی درس و گول زدن آدما. من هوشم روی اقتصاد و خالی کردن جیب مردم می گرده. از حرفش خندهام گرفت واقعا راست می گفت. جرج خیلی با سواد و باهوش بود اما زیرک نه! که جیسون هم زیرک بود وهم خیلی مراقب....
بروزرسانی در : ۷۹۱ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 132
با خنده تشکری کردم. وقتی به خونه ی زیتون رسیدیم که دکتر زود تر از ما اون جا حاضر شده بود. با دیدن جیسون تا کمر خم شد و ادای احترام کرد. لبم رو گزیدم تا خندم به هوا نره و مرد بیچاره کنف بشه. چند تا معاینه ی ساده و با هزار تا سوال ازم پرسید هر وقت می خواست سوالاش رو تمام کنه زیر چشمی و یواشکی...
بروزرسانی در : ۷۹۰ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 133
کمرم رو چرخوندم و به دیوار تکیه زدم لیوان آب پرتقالم رو بالا آوردم و گفتم: -آره تازه داریم روی زبون میوفتیم و چندتا پروژه ی چرب و نرم گیرمون اومده. باورت می شه طرف بخاطر این که لو نره دوست دختر داره یک میلیون دلار پول زده به حساب؟ کلی شواهد و مدارک از بین بردیم تا به گوش زنش نرسه اما در آخر ...
بروزرسانی در : ۷۸۹ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 134
سرم رو تکون دادم و توی دلم گفتم که جیسون هنوز هم عاشق برادرشه. وگرنه این همه سال بخاطر این موضوع نمی سوخت. شاید هم کینه ای تر از اون چیزی که فکر می کنم. هر چند که نمی شه به راحتی از این خنجری که خورد گذشت اما ما کینه ی افراد غریبه رو زود تر از نفرت یه شخص عزیز و نزدیک فراموش می کنیم. زخم یه آ...
بروزرسانی در : ۷۸۵ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 135
با کنجکاوی به گاوصندوق نگاه کردم و پرسیدم: -چه رازی؟ دکمه های روی گاوصندوق رو فشرد و رمزی زد که باعث تعجبم شد، رمز اون گاوصندوق تاریخ تولد من بود! وقتی باز شد با دیدن چیزی که توی اون صندوق بود متحیر دهنم باز شد. در جواب تعجب من سرش رو تکون داد و گفت: -این هدیه ی تو همیشه پیش من محفوظ بو...
بروزرسانی در : ۷۸۴ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 136
در جوابش یه اوکی فرستادم و گفتم: -جیسون! امشب با دخترا برنامه دارم بعد از اون میام سر وقتت و باید راجب نقشه ی بعدی بهم توضیح بدی. غرق در فکر سرش رو تکون داد و گفت: -باشه خوش بگذره. خم شدم گونه اش رو بوسیدم و با مایکل خداحافظی کردم و از ویلا خارج شدم. موتور جیسون رو قرض گرفتم سوارش شدم و کلا...
بروزرسانی در : ۷۷۸ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 137
فصل آخر سانتا کلاوس و کرامپوس پشت میز رستوران لوکسی نشسته بودیم که سال ها حسرت و آرزوش رو داشتم. گارسون جام های باریک و پایه بلند ما رو پر از ویسکی کرد همگی لیوان ها رو جلو آوردیم به همدیگه زدیم و با صدای بلند و پر انرژی گفتیم: -به سلامتی. تیک تیک...صدای لیوان ها! شام امشب لاوستر و میگو بود ...
بروزرسانی در : ۷۷۷ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 138
یعنی سوپرایز برام داره؟ پل بزرگی که ارتفاع کمی با رودخونه ی زیرش داره. توی شب جای قشنگ و ساکتیه و زیاد کسی اون اطراف نمی پلکه. با خوشحالی رو به دخترا گفتم: -خب دخترا مثل این که جیسون نمیاد داخل رستوران. قراره بریم اون پلی که پشت رستوران هست و بعدش می ریم خونه باهم دیگه. منتظرم نباشید و هاستا لا ...
بروزرسانی در : ۷۷۶ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 139
یک تای ابروش رو بالا داد قیافش خیلی عوض شده بود. حس های درونش حالا به چهرش هم سرک کشیده بودن و ذات واقعیش رو با بد قیافه کردنش نشون دادن. با تمسخر گفت: -چمه؟ قهقه ای زد سرش به عقب رفت و همون لحظه رعد و برق مهیبی زد. تن درخت های اطراف از صدای رعد و برق به لرزه افتاد. با بهت و صدایی که لرز درونش...
بروزرسانی در : ۷۷۵ روز پیش
-
رمان جوخه بیوه ها - پارت 140
جیسون با حرص غرید: -خفه شو. جرج بی توجه به اون رو کرد به من و گفت: -من اشتباه سابق رو نمی کنم، خوب می دونم چی ازت ساختم اریکا تو در کل همه رو ضربه فنی می کنی اما از پس یه اسلحه، فکر نکنم با کاراته بر بیای. دستام اروم آروم بالا رفتن اب دهنم رو قورت دادم و گفتم: -دیونه بازی در نیار، اون اسحل...
بروزرسانی در : ۷۷۴ روز پیش
