پارت صد و سی و چهارم :

سرم رو تکون دادم و توی دلم گفتم که جیسون هنوز هم عاشق برادرشه. وگرنه این همه سال بخاطر این موضوع نمی سوخت.
شاید هم کینه ای تر از اون چیزی که فکر می کنم. هر چند که نمی شه به راحتی از این خنجری که خورد گذشت اما ما کینه ی افراد غریبه رو زود تر از نفرت یه شخص عزیز و نزدیک فراموش می کنیم.
زخم یه آشنا هیچ وقت پاک نمی شه، خصوصا اگه اون شخص نزدیک ترین فرد زندگیت باشه.
-پس حالا می خوای میز م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rosa

    0

    ناموسا حس میکنم تاجه

    ۱ ماه پیش
  • نهان

    1

    تاج ملکه؟🤭🤌🏼

    ۴ ماه پیش
  • Hedi

    0

    😂😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • FoZoL

    0

    اوم انگار جیسون به سرنوشت هانتر دچاره وقتی بچه هاش بهش بگن با مامان چجوری اشنا شدی یا یکی از خاطره هاتونو تعریف کنین لابد میخواد بگه مامانتونو به عنوان تبریک ورود به زندگیم زنده به گرور کردم😐😂

    ۲ سال پیش
  • آیسا

    1

    شانسم نداریم یکی مثل جیسون بیاد تو زندگیمون هعی😂😕

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    ورود طوفانی جیسون به زندگی اریکا با دفن شدنش شروع شد مایلی؟

    ۲ سال پیش
  • آیسا

    0

    yes

    ۲ سال پیش
  • Asal

    1

    واییی چرا همش تو لحظه های حساس پارت تموم میشههه!؟خیلیکنجکاوم ببینم تو اون صندوق چیه؟☹🤦 ♀️

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂🥹میفهمی

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    باریکلا جیسون چه انتقامی گرفت.👏👏👏

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🌝♥️🥳 بعله دیگه

    ۲ سال پیش
  • مبی

    0

    ممنون ترکونده ی هم تو اون رمان شکار او هم این رمان

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥹♥️😍ووووی

    ۲ سال پیش
  • آهو

    0

    وای نمیخام نمیخامم چرا جای حساسس 🥲🥲🥲 عالی بود دختر مثل همیشه ترکوندی

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیزززززدلی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    وای گلبم چرا جای حساسش آخه😭 ممنون حدیث جان❤️

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🌝♥️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    خوب طبق نقشه جیسون جرج کیش و مات کرد ♟و باید دید جرج کاری انجام میده و اون صندوق چی بود 🤔 اخ اخ اریکا هنوز کاری که جیسون باهاش کرد یادش 🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    هرکی بود یادش میموند🌝😂

    ۲ سال پیش
  • المیرا

    0

    عالییی

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بوس

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود مرسی حدیث جونم ❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیزدلی

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی بود ممنون حتما تاجی که دزدیده بودن تو صندوقچه است؟!👏🌹

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    شاید😎

    ۲ سال پیش
کپی شد!