پارت صد و بیست و یک :

چند نفر از پسرا که تازه چشمم بهشون خورد با اطاعت از دستور جیسون به سمت ساختمونی که توی اون زندانی بودم رفتن.
سرم رو بلند کردم و با تعجب به کوچه ای که پر از لشکر جیسون بود نگاه کردم.
تمام کسایی که یک روزی به عنوان نوچه، دوست و یا همکار اون می شناختم همه جمع بودن. بخاطر من؟ تا من رو پیدا کنن؟
دستش رو محکم روی سرم کشید، یعنی می خواست نوازش کنه ولی بیشتر به سرم فشار آورد. حتی محبت ها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    این پارت خیلی عالی بود حدیث جون ممنونم مرسی

    ۱۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    بی نظیره

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بوس

    ۲ سال پیش
  • فاطی گلی

    1

    عالی عزیزم بهترین رومانی که تا الان خوندم همینه خوشم میاد توی عشق و عاشقی شورشو در نمیارن این دوتا وحشی همش یه اتفاق هیجانی بزن بزن 🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    این دوتا کلا با کل دنیا فرق دارن😂در و تخته همدیگن

    ۲ سال پیش
  • Aa

    0

    👏⚘🙏

    ۲ سال پیش
  • FoZoL

    0

    شت وسط جنگ و دعوا با دست و پای شکسته به فکر ابهتشه 🤦🏻 ♀️😂

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂دقیقا😭😭

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    وای این پارت فوق العاده بوود🥹😍 دوبار برگشتم و خوندمش..یا رب یک عدد کپی پیست از جیسون هم در دامن ما بینداز🤲🏻

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂♥️الهی امین

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    عالی بود عالی 💋😍گل کاشتی حدیث جونم مرسی 💋💋آفرین جیسون همشون نابود کن💃💃😍😍

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂♥️💋

    ۲ سال پیش
  • زیبایی

    0

    مثل همیشه عالی ولی توروخدا هم پارت ها رو زود زود بذار هم طولانی باشه من والاه تو ده ثانیه خوندم تموم شد

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    اروم تر بخون خب😂💔

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    وای اریکانگران ابهتش😁موش کوجولو

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂♥️

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    اهوووو الان به فنا شون میده

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    جیسونه دیگه

    ۲ سال پیش
  • مینا

    0

    ججججججووووووونننننن حاجی چی چی خیلی خفنه

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    قابلتو نداره

    ۲ سال پیش
  • مبی

    1

    همچین مردایی فقط تو رمانا هست ؟ منم یکی می خوام

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    صف طولانی در پیشه

    ۲ سال پیش
  • آیسا

    0

    چقدر جیسون رمانتیکه😂😂🤍

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂خیلی

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    جیسون محبتاشم خرکی 🤣🤣🤣اریکا هم تو میدون جنگ و دادگاه محاکمه به فکر ابهتشه🤣😂🤣حالا تو این وسط بهش نگی جی جی اعصاب نداره میزنه اون یکی دست و پاتم میشکنه😂😂

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂😂جرر

    ۲ سال پیش
  • Asal

    1

    اریکا برعکس اینکه فکر میکنه بدبخته به نظرم خیلی خوشبخته چون کسی مثل جی جی رو داره که انقد براش مهمه!!😊❤

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥲♥️دقیقا خیلی قشنگ گفتی

    ۲ سال پیش
کپی شد!