جوخه بیوه ها به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و سی و دوم :
با خنده تشکری کردم. وقتی به خونه ی زیتون رسیدیم که دکتر زود تر از ما اون جا حاضر شده بود.
با دیدن جیسون تا کمر خم شد و ادای احترام کرد. لبم رو گزیدم تا خندم به هوا نره و مرد بیچاره کنف بشه.
چند تا معاینه ی ساده و با هزار تا سوال ازم پرسید هر وقت می خواست سوالاش رو تمام کنه زیر چشمی و یواشکی به جیسون
نگاه می کرد و وقتی متوجه ی ژست دست به سینه و نگاه اخم الودش می شد سریع سوال بی ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
....
3هربار جیسون شنا میره این میره سوارش میشه 😂😂😂
۶ ماه پیشFoZoL
1وویی حدیث این جی جی به خودت رفته اتفاقات هیجانی رو اسپویل نمیکنه 😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂😂😂😂تازه هانتر رو ندیدی اون رو تیکه تیکه کنن هم لو نمیده
۲ سال پیشZarnaz
0عالی بود مرسی حدیث جونم 💋❤️
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
فدات
۲ سال پیشناشناس
0عالی بود مثل همیشه دستت طلا ولی اگر میشه جیسون رو حذف نکن
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
سعی میکنم ولی قول نمیدم
۲ سال پیشسیتا
1این دوتا چقدر داره بهشون خوش میگذره 😆😆
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂♥️
۲ سال پیشسلمه
0این پارتش واقعا قشنگ بود دل تو دلم نیست ببینم چی میشه
۲ سال پیشفاطمه
0یکم درس گرفت اقا دکتر 🤣 و اما راز الماس جیسون زیرک یعنی چه نقشی دار اووم جیسون چیکار میخواد بکنه جرج انگشت به دهن بمونه عاشق نقش های تردست هستم که قشنگ طرف از هستی محو میکنه 😈😈
۲ سال پیشآیلین
1بیچاره دکتره 😂 پارت قشنگی بود مرسی حدیث ❤
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
😂♥️
۲ سال پیشالمیرا
1قشنگ بود خیلی خیلی ممنون از اینکه اینقدر خوب می نویسی 🫠😘
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بوس بهت ممنون از همراهیت
۲ سال پیشاسرا
1🙏😘⚘
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نهان
0یه سوال برام پیش اومد مگه اریکا از اون ارتفاع ازهلیکوپتر نیوفتاد چجوری زنده موند قطعا باید مغزش میپاچید ،تو پارتای قبلی که توی خونه جرج به هوش اومد من گفتم حتما یه چیز دیگه شده شاید فقط تیر خورده شاید از هلیکوپتر نیوفتاده ولی جیسون هم درموردش حرف زد کنجکاو شدم🙃