پارت صد و سی و یک :

لبم رو گزیدم و با حرص گفتم:
-عجب آدمی بوده، اصلا نه انگار فقط ده سالش بود.
-جرج خیلی باهوشه، منتها توی درس و گول زدن آدما. من هوشم روی اقتصاد و خالی کردن جیب مردم می گرده.
از حرفش خنده‌ام گرفت واقعا راست می گفت. جرج خیلی با سواد و باهوش بود اما زیرک نه!
که جیسون هم زیرک بود وهم خیلی مراقب. خدا من جونم رو برای این مرد مفتی مفتی می دم.
وقتی هواپیما به فرودگاه رسید گوشی موبای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مارال

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه

    1

    عشق دو *** حرفه ای عشقی که ریشه عمیقی دار که اگر از هم سفرت دور شدی ولی همچنان مراقبش هستی عشقی همچون جیسون و اریکا ❤

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    خیلی قشنگ بود🥹احساسی شدم

    ۲ سال پیش
  • آیلین

    2

    آقا من جیسونو ول کردم فقط مایکل لعنتی خیلی خوبه ولی فکر کنم اونی که به اریکا تنه زد از طرف جرج بود شدیدا مشکوک میزد 🤨🧐 عالییی 👏👍❤

    ۲ سال پیش
  • سلمه

    1

    کم کم دارم عاشق مایکل میشم 😂

    ۲ سال پیش
  • مینا

    1

    چه خفنه 😍اریکا *** 🤕باید میزاشت جیسون مرده رو بکشه تا حساب کار دستش بیاد تازه باید بفهمه مردک اسکل کی بوده🤣😂

    ۲ سال پیش
  • المیرا

    0

    عالی بود🙏🏻🌹🖤

    ۲ سال پیش
  • رها

    2

    بنظرم اونی که تنه زد خیلی مشکوک بود اگه از عمد نبوده برمیگرده عذرخواهی یا حتی نگاه می کنه ولی اون نگاه نکرد پس می شناخته اریکا رو

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    خوب بود

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    شاید اونی که بهش تنه زد ردیاب بهش زده واز طرف جرجه😉🙏🌹

    ۲ سال پیش
  • مارال

    0

    میشه شخصیت جدید بیاری حدیث جون

    ۲ سال پیش
  • شیدا

    0

    از اول داستان به جای که رو جرج و جیسون کراشم باشن مایکل بود🤣

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂😂اسطوره ای

    ۲ سال پیش
  • خواننده

    0

    دقیقاً مایکل خیلی کراش

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    اوه مایکل تعارف هم بلدی قابلی نداشت😉😉😉

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    یه رگ ایرانی داره 😂👋🏻

    ۲ سال پیش
کپی شد!