این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت بیست و هشتم :
- هیک... نه... یعنی آره... اما قبول نکرد یُمه جان...
- ای بابا!... خو بذار مو باهاش حرف بزنُم.
- فایده نداره. مرغش یه پا داره. هیک...
حلیمه آهی کشید:
- پس میخوای چه کنی؟ کاش برمیگشتی مادر. موندی تهرون که چی آخه؟... لیسانس که گرفتی بسه دیگه... حاج عباس دیشب اومده بود سراغتو میگرفت. میگفت موهای پسرُم سفید شد.
حال آرین منقلب شد و با کلافگی دستی پشت گردنش کشید و سمت بالکن رفت. همان وقت صدای د
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
آقای رو اعصاب 🤦🏽♀️😈
۲ هفته پیششادان
0حالا کار ندارم ارین بدبخت شد با این فکرای دنیا ولی خب دیگه وقتش بود 💃💃
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بعله 😁🥰
۲ هفته پیششادان
0خیلی این پارت ها خوبن.. کاش پارت هدیه هم بدین بهمون 💕💕
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
نوش نگاهتون عزیزم انشالله شنبه یک پارت هدیه داریم
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

شادان
0واای جهرمی هم سوالی میپرسه هاا معلومه که چرا باز نمیکنن 🤣🤣