پارت بیست و ششم :

دنیا نزدیک شد و پیش از آنکه به چهره ی در هم آرین نگاه کند پتو را داخل سبد فلزی انداخت و وقتی نفسش را پر صدا بیرون میداد گفت:
- اوف ... یه کمک ندیا... خسته میشی. همین جا وایستا تماشا کن.
آرین انگار صدای دنیا را نشنید. سبد فلزی را حرکت داد و وقتی صدای قیژفیژ چرخهایش روی سرامیک شیری رنگ فروشگاه بلند شد بی مقدمه و بیربط پرسید:
- این «ترمیناتور ۳۷»... کیه؟ انگار ... یه تخته‌ش کمه.
- بنده خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرین در رمان این رابطه باگ دارد آرین
تصویر شخصیت دنیا در رمان این رابطه باگ دارد دنیا
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    ولی هیچی سخت تر از این نیست خسته بیای خونه تازه بخوای شام بذاری ..

    ۳ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    دقیقاً حالا باز خوبه آرین ماکارونی بلده درست کنه🥰 احتمالا بیشتر وقتا ماکارونی میخورن جون ظاهراً از دنیا که آبی گرم نمیشه

    ۳ هفته پیش
  • شادان

    0

    کاش زودتر این آرین بساط خواستگاری رو راه مینداخت 💃💃

    ۳ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    چقدر عجله داری!😁

    ۳ هفته پیش
  • شادان

    0

    جهرمی چقد به شخصیتش میخوره از این مادرشوهرای پیگیر باشه نه صاحبخونه 😅😅

    ۳ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    شاید باشه 😁تو زندگی شخصی خودش احتمالا مادرشوهرم هست

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️