این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت سی :
- اما این صدای گربه نیست!...
نفس دنیا پشت سینه گره خورد. این روزها انقدر سکسکه کرده بود که عضلات شکم و سینه اش درد میکرد. هیکی کرد و دستپاچه جواب داد:
_ چرا.. هست.. سرماخورده طفلی... هیک
جهرمی ناباورانه سری به نشانهی تایید تکان داد و وقتی چانهاش را جمع میکرد گفت:
_نگفته بودین گربه دارین!
دنیا باز هیکی کرد و چتریهای سیاهش را که با دانه های ریز عرق به پیشانی چسبیده بودند نا مرتب
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
خوشحالم که این رمان حال خوب براتون ساخته👌🏼❤️
۲ هفته پیششادان
0دیگه جهرمی محالهه کوتاه بیاد..اونم حالا که شاخک هاش تیز شده..
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بعله دیگه تا ته ماجرا رو درنیاره ول کن نیست
۲ هفته پیششادان
0واای دقیقا من اینقد این چندروز خستم ..فقط دراز که میکشم خواب میرم..😴😴
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
🥰🍃🌺
۲ هفته پیششادان
0آخ جون شنبه و پارتها جدید رمان موردعلاقه م❣️❣️❣️
۲ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
گوارای جان🥰
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

تمنا
0من همیشه رمان های درام میخوندم طنز قبلا خوندم یادم نمیاد تا این حد خنده دار بوده باشه.. 😂خسته نباشید ..حیف که تموم شد تا فرداشب