این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت بیست و چهارم :
- انشالا خانواده ها که در جریانن؟...
دنیا بزاق دهانش را پر صدا بلعید و برای گفتن جمله ی بعدی سعی کرد چشمش به آرین نیفتد:
- بله... اصلا ... در حضور خودشون عقد شدیم.
- خب خدارو شکر. پس یه شب باس دعوتشون کنیم تا با خانم والده و ابوی هم آشنا بشیم.
همان وقت چیزی توی دل آرین فرو ریخت و دنیا در جا به سکسکه افتاد.
جهرمی کش پیژامه اش را تا زیر سینه بالا کشید و وقتی سمت پله ها برمیگشت میان

لطفا صبر کنید...

محدثه
0رامان خیلی جذابیه پارت هارو زود به زود بزار