این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت بیست و دوم :
- یعنی الان رسما دعوت شدم به اتاق؟... اوکی من مشکلی ندارم ... فقط فردا اگه صابخونه فهمید و اومد سروقتمون دید قبل از عقد رسمی هر دو از یه اتاق میاییم بیرون، مسئولیت توضیحات شرعیش با خودت خانم مهندس.
دنیا زیر لب و با حرص لب زد:
- خفه شو آرین... خفه شو...
بعد در اتاق را آرام هل داد. اتاق کوچک بود. نصفش از کارتنهای کتاب و وسایل شخصی دنیا پر شده بود و نیم دیگرش کیس گیتار و یک پتوی گلبا
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

ویدا چراغیان | نویسنده رمان
❤️❤️
۱ هفته پیششادان
0یزدی های خیلی رسم و رسومات زیادی هم دارن فکر کنم واسه ازدواج..
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بله همینطوره
۴ هفته پیششادان
0من فقط میدونم اونام مثل ما یه رسمی دارن میگن هرچی تو سفره عقده معمولا بین مهمونا پخش میشه مثلا دیدم نون و پنیر و قند و نقل و اینا رو بعد از مراسم پخش میکنن مخصوصا به اون دم بخت ها میدن میگن حتما بخورین حالا البته نمیدونم الانم هنوز اینجوری باشن یا نه..
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
چه جالب نمیدونستم🥰
۳ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
بله همینطوره
۴ هفته پیششادان
0من همیشه این قضیه خیلی برام چالش بود که وقتی دو نفر از دو شهر متفاوت بخوان ازدواج کنن بعد مراسم ها رو کجا بگیرن و چجوری بگیرن و اینا ..
۴ هفته پیششادان
0چندوقت پیش یه مهمونی داشتیم یه خانواده بودن اومدن سویت گرفتن گفتن میخوان اینجا برن خواستگاری و اینا .. بعد فکر کن شب یهو خواهر داماد زنگ زد پذیرش که اقا ما بله رو گرفتیم میخواهیم عروسو با خودمون بیاریم هتل ولی اتاقمون خیلی بهم ریزه نمیشه یه اتاق دیگه به ما بدین این عروس همین شب اولی پشیمون نشه 😂😂
۴ هفته پیششادان
0این آخر هفته پیش که اینقد خسته بودم اگه پارت هم میذاشتین نمیرسیدم بخونم.. باورتون نمیشه سه تا شیفت ۱۲ ساعته داشتم هرروز .. اخری یکی از مهمونامون میگفت خانم شما شیفتاتون عوض نمیشه ؟ ما دوروزه اینجایم صبح و شب شما همینجایین 😅😅
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
آخی عزیزم واقعا خسته نباشی انشالله این پارتها یه کمی خستگی روزانه رو از تنتون دور کنه. شاید باور نکنید اما وقتی خبری ازتون نیست نگران تون میشم . خداروشکر که فقط خستگی روزانه ست 🥰❤️❤️❤️
۴ هفته پیششادان
0🩷🩷 ممنونم که به یادم هستین 💝💝 دلم میخواد واقعا یه چندروز هیچ کاری نداشته باشم فقط بشینم رمان بخونم ..🫣🫣
۴ هفته پیششادان
1شب که میشه سناریوهای دنیا جذابتر میشه 😅😅
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
چشمه جوشان مغزش فعال تر میشه 😂
۴ هفته پیششادان
0فکر کنم بس که توی نجوا جای هوش مصنوعی کار کرده روش اثر گذاشته یه سوال رو صبح از جی پی تی بپرسی میبینی کاربرا زیادن و شلوغه اصلا الکی جواب میده حالا شب همون سوال رو بپرس ببین چقد قشنگ برات تحلیل میکنه و کامل توضیح میده دنیا هم شبا ذهنش خلوت میشه بیشتر ایده پردازی میکنه
۴ هفته پیششادان
0ولی دنیا هم خیلی ریسک کرد با این خونه گرفتنش..🫣
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
تمام ترسش اینه که مجبور بشه برگرده اهواز و مادرش مجبورش کنه با پسر حاج عباس ازدواج کنه
۴ هفته پیششادان
0ما که پسر حاج عباس رو ندیدیم شاید بیچاره مخالف حالا ادامه تحصیل دنیا هم نباشه 😄😄
۴ هفته پیششادان
0یعنی تنها دلیلی شنبه ها رو دوست دارم همینه که تا چندروز همش پارت جدید داریم.. 🥰🥰
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
ای جانم چه حس قشنگی دارن این کامنتها 🥰🙏🌺
۴ هفته پیششادان
0واای اینقد دلم میخواد مامان ارین بیاد تو داستان حس میکنم شخصیتش باید خیلی باحال باشه
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
خیلیا میان تازه اول قصه ایم🥰😁
۴ هفته پیششادان
0کاش زودتر میرسیدیم به اون پارتهای خواستگاری 🥰🥰
۴ هفته پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
حالا تا به اونها برسیم کلی اتفاق قراره بیفته 😂🤦🏽♀️
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

تمنا
0خدا وکیلی آرین عجب پسری هستی تو 😆🤣😉چقد راحتتن..بابا مشخصه بچه هامون حجب و حیا دارن😜🤭 خب بریم پارت بعد هردفعه جذاب تر میشه