لیست کلیه پارتهای رمان گیلاس : پارت های 21 تا 31
تعداد کل پارت های منتشر شده : 31
-
رمان گیلاس - پارت 21
هر چه اصرار کرده بود بی فایده بود، حاج بابا گوش هایش را به روی حرف هایش بسته بود و برای دو شب بعد قرار خواستگاری گذاشت. نیلا از شدت استرس ناخن می جوید، هر چه حسام از او می پرسید که چرا عصبی است جوابش را نمی داد، شاید حسام اعترافی نکرده بود ولی آدم باید احمق می بود که از کار و حرف هایش احساسش را ...
بروزرسانی در : ۴۷ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 22
سکوت را ترجیح می دهد یا شاید هم باید این مرد را سرجایش می نشاند، بعد از چندین ماه آمده بود تا به او امرو نهی کند؟ او دیگر نیلای سابق هم نبود، این مرد لیاقت هیچ کدام از مهربانی هایش را نداشت! _باید به شما جواب پس بدم؟ صدای نوچ نوچ سالار بیشتر عصبیش می کند که به یکباره لحن مصمم او می ترساندتش: ...
بروزرسانی در : ۴۴ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 23
قلبش تالاپ تولوپ خودش را آنقدر محکم به قفسه ی سینه اش می کوبید که کم داشت نقش بر زمین شود! لحظه ایی سرش گیج می رود و همه چیز در دیدش تار می شود، دستش را با "آخی" روی سرش می گذارد و نرده های چوبی را چنگ می زند تا نیفتد. مرد با دیدن تلو خوردن نیلا، نگران به سمتش چندگام بلند بر می دارد تا مانع افت...
بروزرسانی در : ۳۱ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 24
نیلا شانه بالا می اندازد و زیر چشمی نگاه غصبناکش را به قیافه ی پیروزمندانه ی سالار می دوزد. این مرد امشب او را سکته دادع بود، کم مانده بود تمام آبرو و اعتبارش پیش پدرش به ارزش یک سکه تمام شود. _ببخشید من یهویی مزاحم شدم، اومدم سمیرا رو ببینم. آی مارمولک! آری به دیدن سمیرا آمده بودی! نیلا ب...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 25
نیلا اخم می کند، نمی دانست به کدام حس فعال شده در قلبش بها دهد؟ حس ذوقش، حس شوکه بودنش، حس راحت شدن خیالش، حس کنجکاوی! نمی دانست، ولی این را خوب می دانست که چشمان به انتظار نشسته اش آرام گرفته اند! نوک بینی اش کشیده می شود و نیلا محکم به مشت دستش ضربه می کند: _آخ! برزخی به سمتش بر می گردد: _...
بروزرسانی در : ۲۶ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 26
نیلا یکه خورده گونه هایش از خجالت رنگ می گیرند، بدون این که نگاهی به چشمان شیطانی سالار بدوزد، با دیدن ساعت هول شده می گوید: _دیر می شه، میشه بریم؟ سالار خودش را با مکث عقب می کشد و با نیشخندی ماشین را به راه می اندازد. با خود تعارف نداشت، نیلا بیش از سنش لوند بود! حتی با آن همه دستپاچه بازی ه...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 27
سالار موهایش را جمع کرده، به یک سمت شانه اش روانه می کند و چانه اش را جایگزین! نفس در سینه ی نیلا حبس می شود، تقلا می کند: _می شه بری عقب؟ داری اذیتم می کنی! سالار به حرفش گوش نداده، اینبار دو دستش را به دور شکمش گِره می زند: _دوست داشته شدن کسی رو اذیت نمی کنه! متوجه منقبض شدن بدن نیلا می ش...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 28
_مینو دوست دخترم بوده اما نه علاقه ایی وسط بود نه چیزی! نیلا حتی نیم نگاهی هم به سمتش روانه نمی کند. عصابش بشدت بهم ریخته بود و روی حتی کوچک ترین چیزی تمرکز نداشت. سالار حق نداشت به او تهمت بزند که اگر یک درصد با حامد بود و با احساسات بیچاره ی او صادق بود الان در ماشین او نشسته نبود. مینو هم ...
بروزرسانی در : ۱۹ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 29
صبح را با شوف و ذوق به کافه رفته بود. تا به حال همچین حسی را با کسی تجربه نکرده بود، همیشه از جبر پدرش آنقدر تحت فشار بود که فرصت نداشت برای خودش زندگی کند! با آهی دوباره قهوع سازش را روشن می کند تا سفارش مشتری ها به تاخیر نیفتد. _عجله کن نیلاجون، می ترسم تایم کم بیاریم. نگاهش را به آرامش کاف...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 30
کمی هول می کند. لباس مناسبی نپوشیده بود و فکرش را هم نمی کرد که سالار بخواهد پا به کافه ی او بگذارد، هم می ترسید سمیرا سر زده بیاد و او را ببیند! _اوم می خوای شب بیای؟ روزا اینجا شلوغه! مکث سالار دلشوره به جانش می اندازد، ولی مصمم بودنش هم او را لال می کند تا دیگر نتواند بهانه بیاورد: _نه می...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان گیلاس - پارت 31
سمیرا با اخم وارد آشپزخانه می شود و نگاهش را به نیلا می دوزد که مشغول تمیز کردن میز بود. _نیلا! نیلا سرش را بالا می آورد: _جانم؟ سمیرا دست به سینه می ایستد و چند لحظه نگاهش می کند. _بیا اینجا ببینم کارت دارم! نیلا با تعجب دستمال را کنار می گذارد و به سمتش می رود. _جانم، چیزی شده؟ سمیرا دس...
بروزرسانی در : ۱۲ ساعت پیش
- 1
- 2
