گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت بیست و هفتم :
سالار موهایش را جمع کرده، به یک سمت شانه اش روانه می کند و چانه اش را جایگزین!
نفس در سینه ی نیلا حبس می شود، تقلا می کند:
_می شه بری عقب؟ داری اذیتم می کنی!
سالار به حرفش گوش نداده، اینبار دو دستش را به دور شکمش گِره می زند:
_دوست داشته شدن کسی رو اذیت نمی کنه!
متوجه منقبض شدن بدن نیلا می شود و قلبی که تالاپ تولوپ جوری خودش را به قفسه ی سینه اش می کوبید که انÚ
لطفا صبر کنید...

ماهرخ
0منظورم سماح و همسر سابق من هست