گیلاس به قلم پریسا حصیری
پارت سی و سوم :
_نیلا جان، بیا کارت دارم.
آرام از جایش بلند می شود و به دنبال پدرش به اتاق پذیرایی می رود. پدرش روی مبل نشسته و با اشاره از او خواست مقابلش بنشیند.
نیلا با دلهره کنارش می نشیند و منتظرمی ماند.
حاج بابایش چند لحظه به او نگاه کرده و می پرسد:
_میخوام بدونم دلیل این همه مخالفتت چیه؟ سبحان پسر بدی نیست، خانوادهش رو هم که میشناسیم. از نظر اخلاق و وضعیت زندگی هم مشÚ
لطفا صبر کنید...
