پارت چهل و دوم :

ایفه آنجاست. با بلوز سفید و شلوار اتوکشیده، تخته‌شاسی به دست، طوری ایستاده که انگار ساعت‌هاست مشغول کار است. نگاهش تیز و موشکافانه روی صورتم می‌چرخد: «صبح‌به‌خیر. حالت چطوره؟»
حس می‌کنم هیچ‌چیز از نگاه این زن پنهان نمی‌ماند. زیبایی کلاسیک و سردی دارد؛ شبیه آدری هیپبورن با آن استخوان‌های گونه‌ی برجسته.
می‌گویم: «خوبم. ببخشید، فکر نمی‌کردم کسی بیدار باشه.»
«ما همیشه کله

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️