پارت شصت و پنجم :

شاکی جواب دادم:
- بله؟
- سلام، میگم یکتا دم دره دعوتش کن بیاد داخل تا خودمو برسونم.
چشم‌هام گرد شد و با خشم فروخورده‌ای نیم نگاهی سمت زن انداختم و با صدای خفه توی گوشی غریدم:
- یکتا؟ از کی تا حالا موکل و با اسم کوچیک صدا میزنن؟
آروم و خونسرد خندید و گفت:
- عزیز من! یکتا فامیلیشه عجبا.
کم نیاوردم و بیشتر از زن فاصله گرفتم تا صدام رو نشنوه.
- هر خری، اصلا واسه چی میا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    0

    سرمه در دوران سینگلی گنگ تر بود برام اصلا وقتی تو رمان دخترا عاشق میشن گنگی ندارن ولی رمانته فوق العاده عاشق سعیدم شخصیت باحالیه با سرمه شیپش کردم:/

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    اولین کسی هستی ک سرمه رو با سعید شیپ کردی😅

    ۲ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    خیلی عالی🌹خوبه که یوسف هست براسرمه 🌹

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️