خلاصه رمان :
رامتین مواج، پسرک یتیمی که بعد از به فرزند خواندگی گرفته شدن، در یک شب پدر و مادر خودش را میکشد و به تیمارستان فرستاده میشود. تشخیص اصلی در مورد او اسکیزوفرنی بوده و کسی انتظار نداشته بعد از بستری شدن خطری ایجاد کند. اما برخلاف پیش بینیها در نوزده سالگی از تیمارستان فرار می کند و سیزده دختر را به قتل میرساند. بعد از معرفی به عنوان قاتل سریالی در بخش خصوصی تیمارستان زندانی میشود. بعد از ده سال یکسری قتلها رخ میدهند. قتل هایی که در جزئیات هیج فرقی با کارهای رامتین ندارن. اینجاست که دوباره پای رامتین به اتاق بازجویی باز میشود و تلاشی دوباره برای پرده برداشتن از راز قتلهای چند سال پیش او اغاز میشود.
قسمتی از متن رمان بازجویی (مجموعه بیدل)
الهام محمدنژاد
0مرسی از حرفای قشنگت. واقعا خوشحالم که داستانم رو دوست داشتی 🥹💙
۲ هفته پیشنفس
1من که نفهمیدم دکتره مرد یا مریضه تکلیف قضیه اون 13تا دختر چی شد رامتین در مورد قضیه پدر خوندی راست می گفت یا نه عزیزم وقتی داستانی می نویسی کامل بنویس هروقت کامل شد بزار تو برنامه
۴ هفته پیشالهام محمدنژاد
1از سوال اول میشه نتیجه گرفت داستان ناقص نیست، بلکه مطالعه ی شما ناقص بوده. کاملا نشون داده شد که اسلحه زمانی که شلیک صورت گرفت دست چه کسی بود. ضمن اینکه کتاب ناتمام، یا به قول شما ناقص، از مدیریت تایید انتشار نمیگیره. در پیدا کردن داستان مورد علاقه تون موفق باشید. تشکر بابت بالا بردن تعداد کامنت.
۳ هفته پیشکیانا
0الان روانشناسه همونی بود که رامتین فکر میکرد؟ یا اینکه توهم هاش گولش زدن؟
۱ ماه پیشالهام محمدنژاد
0دقیقاً همون سؤالی که دلم میخواست خواننده بعد از تموم شدن رمان از خودش بپرسه؛ ذهن رامتین رو بهت نشون دادم، برای اون مرز بین صداها و ادم های واقعی به حدی باریکه که به صداها بیشتر از ادم های عادی اعتماد میکنه. فعلاً در همین حد بهت میگم: به روان شناس هم به اندازه ی رامتین اعتماد نکن… تشکر بابت کامنتت💙
۱ ماه پیشمهرآیین
0یه سوال امکان داره همهه اینها فقط تصورات رامتین باشه? اصلا روانشناسی وجود نداشته باشه?چون وقتی میخواست قرار ملاقات داشته باشه پرستاره تعجب کرده بود🧐
۴ هفته پیشالهام محمدنژاد
0تعجب پرستار قرار بود شما رو به شک بندازه که اصلا بازجویی اول برای رامتین اتفاق افتاده یا نه. یه تله ی کوچیک بود برای ریزبین ها که با دیدنش به یاد داستان هایی بیفتن که همه چیز توهم یکی از کاراکترها بود و تا اخر با همین دید، بدون امادگی برای پایان های احتمالی دیگه، جلو برن و با خوندن پایان گیج بشن😁💙
۴ هفته پیشسلام
0سلام قطعا با توجه به اینکه به مناسبت شغلت به پرونده های مهم جنایی واقعی دسترسی داری داستانهات رنگ بوی واقعیت داره و قلم شیوا و سلیس و پردازش صحنه های مهم این داستان خواندن این داستان را دلنشین تر میکند.. عالی بود
۴ هفته پیشالهام محمدنژاد
0ممنونم از کامنت زیباتون اقای وکیل 🙏💙
۴ هفته پیشقاصدک
0حیف این قلم وذهن تواناتون برای نوشتن این رمان بسیار بی معنی وآبکی شما پروبال بیشتری به ذهنتون بدید زیباترین رمان های جنایی رو میتوانید بنویسید
۴ هفته پیشالهام محمدنژاد
1نه نقدتون نقده، نه تعریفتون تعریف. یکی به نعل زدین و یکی به میخ. ادبیاتِ نقد در کنار ادبیاتِ تحقیر قابل جمع نیست. درست مثل کنار هم اوردن ''قلم توانا'' و "اثر بی معنی". سلیقه ی شخصی هم توجیه ای برای تخریب اثر نیست. ممنون که با کامنت امار داستان رو بالا بردید. در یافتن اثر مورد علاقه
۴ هفته پیشدانی
0عالی بوود امیدوارم بیشتر رمان بنویسی 🌹🌹
۴ هفته پیشDonya
1وای چقدر اون بخش تیمارستانش باحال بود اولین باره که میبینم توی یه کتاب اینجوری افکار یه روانی رو نشون میده
۱ ماه پیشالهام محمدنژاد
0راست میگی؟ 🥹 ممنونم از نظرت قشنگم💙
۱ ماه پیشPar parii
0آخرش منطقی تموم شد به نظرم 🤔 اومدم غر بزنما 😂 ولی به عنوان داستان کوتاه بد نبود.
۱ ماه پیشالهام محمدنژاد
0غر نزن به جونم 😂💙
۱ ماه پیشسما
0قلم نویسنده رو دوست داشتم. ولی ای کاش آخرش با رمز و راز بیشتری همراه بود.
۱ ماه پیشالهام محمدنژاد
1رمز و راز بیشتر؟ 🥺 قرار بود با تموم شدنش بین توهم های رامتین و منطق روانشناس شک کنین که کدوم درسته.. توی داستان های بعدیم معماهای بیشتری میذارم. مرسی از نقد محترمانه و قشنگت 💙
۱ ماه پیشالهه
1داستان داشت خوب پیش میرفت که یهو..آخرش چی شد ؟🤔حالا روانشناس یرادرش بود یا نبود؟🤨
۱ ماه پیشالهام محمدنژاد
0تو به حرفِ یه مریض اسکیزوفرنی و صداهای توی سرش اعتماد می کنی؟ شاید صداها دروغ میگن.. به انکاری که روانشناس تا اخرین دقایق داشت اعتماد میکنی؟ شاید زخمی که داره برای حادثه ای غیر از اونچه که به یاد میاره باشه.. (مرسی از کامنت زیبات 💙)
۱ ماه پیشR&$
1چرت تموم شد اخرش کاش یکم بیشتر میبود جالب بود اگه تهش چرت تموم نمیشد
۱ ماه پیشالهام محمدنژاد
0سلام. همین که داستان من و پایان بندیش تونسته اون قدر جذبت کنه که خواستی با کامنت گذاشتن احساساتت رو به من برسونی، برام خیلی ارزشمنده. این سومین تجربه نوشتن منه ممنون که امار کتاب رو بالا بردی. دو تا داستان دیگه هم نوشتم اگه دوست داشتی برو اونا رو هم بخون. 😁☕️
۱ ماه پیش

زری
1خیلیی خفن بود عاشق قلمت شدم لطفا اینطور ژانر رو ادامه بده و طولانی تر خوشگله و اینکه اگه چیز ناراحتی هم کسی گف ناراحت نباش چونکه نابرده رنج گنج میسر نمیشود